همیشه فکر میکردم آدم خیلی محکمی هستم و در مقابل مشکلات میتونم خوب خودمو جمع کنم و از پس خودم بر میام، اما خوب آدما تو حرف خیلی چیزا میگن و خیلی ادعا دارن ،باید ببینی تو عمل چجوری خودشونو نشون میدن و چقدر میتونن محکم بمونن!از دیروز فهمیدم که اصلا آدم محکمی نیستم و واقعا نمیتونم خودمو جمع کنم توی یه موقعیت بد!از دیروز فهمیدم که چقدر زود میشکنم و چقدر یه مساله میتونه تو زندگیم تاثیر بذاره و داغونم کنه!از دیروز فهمیدم چقدر ضعیفم و چقدر زود کم میارم در برابر مشکلات!

این که یه موضوعی که میتونست خیلی بدتر از این چیزا بشه و خدا رو شکر به خیر گذشته انقدر تو جسم و روحم تاثیر بذاره خیلی بده!اینکه انقدر محکم نیستم که بتونم خودمو جمع کنم و هر بار که یادش میوفتم اشکم سرازیر بشه خیلی بده!اینکه انقدر ترسو ام که هنوز بعد گذشت یک روز دستام لرزشش از بین نرفته خیلی بده!

دوست ندارم حس این یکی دو روزم رو و میخوام زودتر همه چی رو فراموش کنم و سعی کنم محکمتر بشم!تو زندگی انقدر مشکلات زیادی شاید جلوی روم باشه که اگه بخوام واسه هر کدومشون انقدر داغون بشم از الان فاتحه ام خوندس!امیدوارم بتونم یکمی محکمتر و قوی تر باشم

آدما یه شکل عجیبی شدن و دوست داشتنی نیستن دیگه واسم .پشت هر کار و حرفشون یه دنیا فکر و سیاست هست.هیچ وقت نتونستم این آدما رو بفهمم! نمیدونم شاید بخاطر این باشه که خودم هیچوقت آدمی نبودم که با سیاست عمل کنم و حرفی که میخوام بزنم از قبل روش فکر کرده باشم.

اصولا آدمی هستم که همونی رو میگم که تو دلم هست و هیچوقت دوست نداشتم نقش بازی کنم مگر در مواردی که مجبور بودم و این چقدر برام سخت بوده .نمیگم من آدم خوبیم!نه اتفاقا بعضی وقتا به خودم میگم کاش یکمی یاد بگیرم با سیاست تر رفتار کنم و انقدر ساده نباشم ولی خوب چه کنم که اینجوری بزرگ شدم و تو دورو برم ندیدم این چیزا رو!بعضی وقتا میترسم از آدما،از اینکه اینی که جلوی رومه الان چی تو فکرشه و این برخوردی که داره از روی چه هدفیه و ...

این روزا میترسم از سادگی خودم و از آدما...