بسه این سکوتو بشکن!
اووووووه!چه خاکی گرفته اینجا رو!خیلی وقته اصلا دوس نداشتم حتی این صفحه رو باز کنم اما امروز نمیدونم چرا یهو دلم خواست بیام و اینجا بنویسم!دلم خواست بیام بنویسم که چقدر الان دلم میخواد برم زیر این بارون راه برم و راه برم تا خیس آب بشم و خسته از راه رفتن برگردم خونه!
از صبح که پا شدم از خواب یه لبخند کجکی گوشه ی لبمه و یه آرامشی دارم امروز که نمیدونم دلیلش چیه!؟خدا به خیر بگذرونه خودش!
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت 11:16 توسط سارا
|