همیشه فکر میکردم آدم خیلی محکمی هستم و در مقابل مشکلات میتونم خوب خودمو جمع کنم و از پس خودم بر میام، اما خوب آدما تو حرف خیلی چیزا میگن و خیلی ادعا دارن ،باید ببینی تو عمل چجوری خودشونو نشون میدن و چقدر میتونن محکم بمونن!از دیروز فهمیدم که اصلا آدم محکمی نیستم و واقعا نمیتونم خودمو جمع کنم توی یه موقعیت بد!از دیروز فهمیدم که چقدر زود میشکنم و چقدر یه مساله میتونه تو زندگیم تاثیر بذاره و داغونم کنه!از دیروز فهمیدم چقدر ضعیفم و چقدر زود کم میارم در برابر مشکلات!
این که یه موضوعی که میتونست خیلی بدتر از این چیزا بشه و خدا رو شکر به خیر گذشته انقدر تو جسم و روحم تاثیر بذاره خیلی بده!اینکه انقدر محکم نیستم که بتونم خودمو جمع کنم و هر بار که یادش میوفتم اشکم سرازیر بشه خیلی بده!اینکه انقدر ترسو ام که هنوز بعد گذشت یک روز دستام لرزشش از بین نرفته خیلی بده!
دوست ندارم حس این یکی دو روزم رو و میخوام زودتر همه چی رو فراموش کنم و سعی کنم محکمتر بشم!تو زندگی انقدر مشکلات زیادی شاید جلوی روم باشه که اگه بخوام واسه هر کدومشون انقدر داغون بشم از الان فاتحه ام خوندس!امیدوارم بتونم یکمی محکمتر و قوی تر باشم
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 17:38 توسط سارا
|