آدما یه شکل عجیبی شدن و دوست داشتنی نیستن دیگه واسم .پشت هر کار و حرفشون یه دنیا فکر و سیاست هست.هیچ وقت نتونستم این آدما رو بفهمم! نمیدونم شاید بخاطر این باشه که خودم هیچوقت آدمی نبودم که با سیاست عمل کنم و حرفی که میخوام بزنم از قبل روش فکر کرده باشم.
اصولا آدمی هستم که همونی رو میگم که تو دلم هست و هیچوقت دوست نداشتم نقش بازی کنم مگر در مواردی که مجبور بودم و این چقدر برام سخت بوده .نمیگم من آدم خوبیم!نه اتفاقا بعضی وقتا به خودم میگم کاش یکمی یاد بگیرم با سیاست تر رفتار کنم و انقدر ساده نباشم ولی خوب چه کنم که اینجوری بزرگ شدم و تو دورو برم ندیدم این چیزا رو!بعضی وقتا میترسم از آدما،از اینکه اینی که جلوی رومه الان چی تو فکرشه و این برخوردی که داره از روی چه هدفیه و ...
این روزا میترسم از سادگی خودم و از آدما...
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۲ ساعت 19:34 توسط سارا
|