مرا در یاب من خوبم......
یه سلام طولانی بعد از حدودا ۱۰ـ۱۲ روز به همه ی دوست جونای خودم
احساس میکنم نوشتن یادم رفته.باور کنید شاید ۲-۳ ساعتی باشه که این صفحه رو باز کردم اما دستم به نوشتن نمیره.فکر کنم اولین باریه که این مدت ننوشتم.تقریبا هفته ی پیش بود که از مسافرت برگشتم و خیلی سرحال و با انرژی اومدم که آپ کنم اما گفتم قبلش یه سر به بچه ها بزنم بعد.که همونجور که تو پست قبل نوشتم اون بحثی که توی چندتا از وبلاگ ها پیش اومده بود یه جورایی اعصابم رو بهم ریخت و نتونستم بنویسم.نمی دونم چرا اونجوری شدم ولی اون روز خیلی برام سخت گذشت.ولی فراموش شد!!!بعدشم که اصلا یادم نمیاد چی شد که نتونستم آپ کنم.آخر هفته هم قرار شد با یه سری از دوستامون با تور بریم خارج از شهر یه جایی به اسم تنگه واشی که تا حالا نرفته بودم.پیش خودم قرار گذاشتم که شنبه اول صبح بیام و کلی از اونجا براتون تعریف کنم و کارایی که کردیم.ولی نشد.آخه دیروز اصلا حالم خوب نبود.بخاطر اتفاق بدی که جمعه اونجا برامون پیش اومده بود و استرس شدیدی که بهم وارد شده بود دیروز خوب نبودم و خیلی دلشوره داشتم اما خدا رو شکر که الان خیلی خوبم و هیچ اثری از استرس و دلشوره درم وجود نداره.
نمیخوام اصلا چیزی از اون اتفاق بگم چون احساس میکنم با یاد آوریه اون صحنه ها بازم حالم بد بشه ولی فقط اینو بگم که باید در این مملکتمون رو گل بگیرن.نمی دونم اونجا رفتید یا نه؟؟(اگه نرفتید پیشنهاد میکنم نرید که اصلا جای خوبی نیست)یه جاییه که برای رسیدن به دشت باید از یه رودخونه با طول ۳-۴ کیلومتر عبور کرد که بسیار خطرناکه هر لحظه امکان این هست که کسی بیوفته یا لیز بخوره و چیزیش بشه.توی این مملکت خراب شده بجای اینکه بفکر امنیت و سلامتی مردم باشند به فکر این هستن که خدایی نکرده نکنه پای خانمی پیدا باشه یا یه تار از موهای خانمی رو نامحرم ببینه!!!!قدم به قدم برادران مخلص ب س ی ج !!! ایستادن تا جوونای ما به گناه نیوفتن و انواع و اقسام پایگاه ها و ایست های بازرسی در اون منطقه موجود هستش.ولی دریغ از یک پایگاه هلال احمر یا یک چادر کمک ها اولیه تا کیلومتر ها اونور تر!!!!!خیلی دلم از این موضوع پره ولی اصلا دوست ندارم راجع بهش چیزی بگم چون فایده نداره!!!!!!فقط خدا رو شکر میکنم که بهمون رحم کرد.همین......
پ . ن ۱: اولین باری که با دنیای مجازی و وبلاگ آشنا شدم هیچوقت فکر نمیکردم که این دنیا به پستی و کثیفیه دنیای بیرون باشه.احساس میکردم که اینجا هر چی که هست لااقل آرامش آدم رو ازش نمی گیره و بر عکس باعث میشه که آرامش هم پیدا کنی.تا چند وقت پیش همین احساس رو داشتم ولی چند روزیه که کاملا نظرم عوض شده.نمیدونم چرا بعضی از آدما دوست دارن که دیگران رو آزار بدن.چرا باعث سلب آسایش میشن؟؟آخه توی این دنیایی که کسی کسی رو نمی شناسه چرا باید اینجوری با هم رفتار کنن؟؟؟؟سارا(این جین کوک) از این دنیا و از ما آدما که ادعای همه چی داریم فرار کرد.اینجوری لااقل تنها سختی های دنیای بیرون رو بدوش میکشه و تحمل میکنه و از دست همه ی اونایی که یکجوری باعث زجرش شدن و از دست اون همه توهین ها و حرفهای چرت راحت شد.امیدوارم هر جا باشه سالم و خوشبخت باشه.
پ . ن ۲: میخوام بدونم برای تو ای که این گونه تهمت میزنی چه فرقی میکنه که سارا,مدیر,سام,الهام یکی باشند یا چند تا؟؟؟؟چرا به خودت اجازه دادی که اینجوری آرامش این دنیا را بهم بزنی؟؟؟؟
پ . ن ۳: خیلی حرفا دارم که بگم اما نمیشه!!این وسط یکسری سودجو دارن از موقعیت سوء استفاده میکنن و بین همه ی بچه ها رو بهم میزنن.امیدوارم که هر چه زودتر اوضاع مثل روز اول بشه .
پ . ن ۴: عنوان پست کاملا بی ربطه!! همین جوری اومد!