از برکات این امتحانات اینه که هر کاری واسه ی آدم جذابیت پیدا میکنه بجز درس خوندن کوفتی!آخه یکی نیس بگه سر پیری درس خوندنت چی بود!یعضی وقتا پیش خودم فکر کنم این دنیا اصلا ارزش اینهمه تلاش کردن و این همه صرف انرژی رو نداره و چه خوب بود منم مثل این زنای قدیمی الان یه ۴-۵ تا بچه قد و نیم قد دورو برم و گرفته بودن و فکر و ذکرم تر و خشک کردن اونا یود و اینکه شام چی درست کنم که آقامون که میاد خونه خوشش بیاد و دل خوش کنم فردا با همسایه ها تو حیاط دور هم جمع میشیم و از این و اون میگیم و خلاصه از این زندگی های روتین و آروم که دغدغه ات همین چیزاست!

اما خوب من آدم این چیزا نیستم و همیشه ی خدا دوست دارم واسه خودم یه دردسر جدید درست کنم و کلا دوست ندارم زندگیم شکل بقیه آدما پیش بره!نه اینکه بگم الان خیلی متفاوت دارم زندگی میکنما!نه منم خیلی وقتا روزمرگی قاطی زندگیم میشه و حوصله ام از همه چی سر میره اما خوب من آدم یه کار رو انجام دادن و توی یه جا بند شدن نیستم!من دوس دارم واسه خودم و به شکل خودم زندگی کنم.شاید یکی از دلایل بچه دار نشدنم تا الان این باشه که میترسم این منی که الان هستم دیگه وجود نداشته باشه و مجبور باشم واسه همه  عمر یه نقشی رو بازی کنم که توش کم آوردن و خستگی و تغییر و جا زدن جایی نداشته باشه.

از کجا رسیدم به کجا!!در هر صورت الان این درس خوندن رو با همه ی این غر غر های شب امتحانیش دوست دارم و دارم ازش لذت میبرم حالا خدا میدونه یه سال دیگه که اینم تموم شه میرم سراغ چه کاری جدیدی!