تا همین دو روز پیش یکی از دوست داشتنی هام و آرزو هام!نه آرزو نبود میشه گفت یکی از چیزهایی که دوست داشتم یه بار تو زندگیم تجربه اش کنم این بود که پام بشکنه و کچ بگیرمش.همه ی اینا شاید بخاطر اون قسمت هیجان انگیز راه رفتن با عصاش بوده که از بچگی عاشق این کار بودم.اما تو همین دو روز کاملا نظرم عوض شده دیدم واقعا به دردسرش نمیارزه و دیگه دوست ندارم این اتفاق برام بیوفته!این دو روز که دستم تو کچه واقعا کلافه شدم!هم از گرما و خارش و عرق کردن دستم هم اینکه شبها نمیدونم چیکار کنم و حس میکنم یه چیز اضافی آویزونمه و هی میخوام بکنم و بندازمش کنار!منی که عادت دارم موقع خواب دستم رو میذارم زیر بالشم خیلی این دو شب عذاب کشیدم و نتونستم بخوابم درست و درمون!حالا ایناش به کنار از عهده ساده ترین کارهای خودمم بر نمیام!فکر کن نمیتونم حتی کش سرم رو هم ببندم!!عذاب از این بیشتر!!![]()
نمیدونم حالا چه اصراری بود من با این دستم بیام وبلاگ آپ کنم!!!مریضم دیگه ، والا به قرآن.یکی نیست بگه آخه آدم یه دستی اونم دست چپ، اونم با کیبوردی که فارسی نداره رو چه به وبلاگ آپ کردن!!!برو بشین درست رو بخون بچه