آخییییییییییی!

یادش بخیر اون قدیم ندیما!اون روزایی که اینجا تند تند آپ میشد و اینهمه خاک نمینشست رو در و دیواراش!امشب که اتفاقی یه ۳-۴ ساعتی به اینترنت دسترسی دارم یهو زد به سرم که یکمی آرشیو وبلاگم رو زیرو رو کنم و در حین خوندن فهمیدم که ای دل غافل ٬وبلاگمون ۴ سالش تموم شد و رفت تو ۵ سالگی و ما عین خیالمونم نبوده!جالب بود واسم خوندن پستای قدیمی و جالبتر این بود که مثلا اسفند ماه این ۴ سال رو که داشتم میخوندم دیدم که هر سال تعداد پست هام کمتر شده!نمیدونم تنبل شدم یا اینکه نوشتن تو جایی که حس امنیت بهم نمیده سخت شده!شاید دلیل دوم بیشتر باعث این کم کاری شده باشه!اینکه دوست ندارم هر کسی اینجا رو بخونه شاید خیلی احمقانه باشه ولی خوب من اینجوریم دیگه!حس اینو دارم که غریبه وارد خونه ام شده و من راحت نیستم و هی مجبورم خودم نباشم و یه جورایی نقاب بزنم!البته خیلی سعی کردم اینجوری نباشم اما نمیشه دیگه.کسایی که من دوست ندارم اینجا رو میخونن و واسه همین حس جالبی ندارم خیلی.از انور هم دوست ندارم آدرسم رو عوض کنم .خلاصه که شماها جدی نگیرید ساعت ۲ نیمه شبه و یکمی قاط زدم. 

این روزا زندگی هم جریان طبیعیه خودشو داره و روزا همینجوری دارن میگذرن.کم کمک هم داریم نزدیک میشیم به اخر سال و هوا هم که واقعا بهاری شده!الانم که میبینید از دستم در رفته و اینجا رو آپیدم واسه اینه که اینترنت مفت و مجانی دیدم و خودمو خفه کردم و الانم که بیکار شدم یاد اینجا افتادم!شووی گرامی هم که ۳-۴ ساعتی میشه در حال نصب ویندوز تلفنی با برادرشون هستن.خدا وکیلی همه جورشو دیده بودیم الا این مدلیشو که البته این وسط من حسابی استفاده(اگه فکر کنی سوء استفاده) کردم و اینتر تر بازی کردم.الانم دیگه حوصلم سر رفته و خوابم هم میاد شدید!برم یکمی دیگه اینتر تر بازی تا شووری هم کارش تموم شه و بریم خونه.