امشب بعد از دو هفته میشه گفت اولین شبی هست که خیالم تا حدودی راحته و انگار یه بار بزرگی از رو دوشم برداشته شده.بابا بعد از ظهر از بیمارستان مرخص شد و برگشت خونه و دل هممون کلی شاد شد.خدا رو شکر ۴-۵ روز پیش با آنژیو رگ قلبش باز شد و کارش به عمل باز نکشید و الانم خیلی سرحال و خوبه.منم الان با اینکه خیلی خسته ام و از صبح همش درگیر کارای بیمارستان و این چیزا بودم اما خوشحالم و دلم شاد و شنگوله

ممنونم از همتون بخاطر محبتتون و بخاطر دعاهاتون.