سلام به همه ی دوستای گلم
اجی مجی لا ترچی
این داستانی رو که پایین میبینید من توی یکی از این وبلاگهایی که میرم خوندم(http://amar-shadan.blogfa.com/ ) جالبه.گفتم بزارم که شما ها هم ببینید.امیدوارم خوشتون بیاد.
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.

ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و
اجی مجی لا ترچیدو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد.
.jpg)
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: .gif)
.gif)
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!
پيام اخلاقي اين داستان
مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،
ولي پريها................
.gif)
مونث هستند !!!!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۵ ساعت 16:52 توسط سارا
|