پست 7-8 دقیقه ای
۲-روزهام داره میگذره هوینجوری!امروز فاینال زبان داشتم و دوباره از ۳شنبه شوروع میشه ترم جدید!نامردا نمیکنن ۴ روز بینش فاصله بندازن!یه جورائی خسته کننده هست پشت سر هم رفتن ولی یه جورائی هم خوبه چون پشتم باد نمیخوره.فقط موندم چه طوری یه مسافرت برم تو این تابستونی؟
۳-این یکهفته ای تقریبا گرفتار بودم!مامیم یه تصادف کوچولو کرد و نباید رو پاش راه میرفت.از اون طرف هم بابام مسافرت بود و من باید پیشش بودم کاراشو میکردم.واقعا تازه فهمیدم که مامان خونه یعنی نعمت ٬ایشالا.. که هیچ وقت سایشون از سرمون کم نشه
۴-هوا خیلی عالیه!فقط کاش یکمی بارون میومد اونوقت همه چی توپ بود!هوای الان جون میده فقط واسه مسافرت!از شانس زیاد بنده امسال جور شد که بریم شیراز با مامانینا هفته ی دیگه اما از اونجائی که بنده هیچ گونه تعطیلی ندارم بین کلاسام ما نمیتونیم بریم!!!مااامااااااااااااااااااااان!من شیراز میخوام!خدائی زشته آدم با ۲۳ سال سن شیراز نرفته باشه!
۵-چند دقیق پیش داشتم با برادر زاده شووریم میچتیدم که ۱۵-۱۶ سالشه!خدائی عجب دنیایی دارن اینا.ما تو این سن کجاها بودیم اینا کجا هستن!یه عکس گذاشته بود تو یاهوش که خیلی عجیب غریب بود !بعدش فهمیدم عکس متعلق به شخصی به نام امو بوی هستش!انگاری یه گروه خاصین که موهاشونو به طرز عجیب غریبی کوتاه میکنن و لباسای خاصی میپوشن و افسرده هم هستن تازه!که بهشون میگن امو!واقعا که جوونامون به چه چیزائی رو آوردن.دلم براشون میسوزه که توی این مملکت اینجوری دارن فنا میشن!از بس سرگرمی ندارن به این چیزا رو میارن
۶-این پر حرفی نذاشت زودی تموم کنم و شووریم اومد!الانم من جیم شدم بیام اینو تموم کنم و پست کنم و برم .میگما قبلنا چقدر خوب بود.سالی یه بار از این فوتبالای نمیدونم جام چی داشت!الان هر روز هر روز هی فوتبال داره!حالم داره بهم میخوره دیگه از اینهمه فوتبال!این شوور ما هم که فوتبالی نبود الان به شدت فوتبالی شده !واقعا که چقده مزخرفه این بازی!!ایییییییییییییش
۷-شووری داره صدام میکنه!من برم دیگه الان باید اول بریم باغچه رو آب بدیم بعدش بستنی بخریم و بخوریم تا خدائی نکرده چشم بچم چپ نشه!!بعدشم یه سر بریم خونه پدر شوور و از اونجا هم احتمالا چتر باز میکنیم خونه ی دوستامون!