تفلد مبارک
۲ـ امروز صبح که شووری رفت ساعت حدودای ۸ بود و گفتم میتونم یه یک ساعتی بخوابم بعد پاشم برم کلاس.یکم که گذشت ترسیدم خواب بمونم گفتم بذار ساعت کوک کنم که راحت بخوابم که دیدم ساعت ۸ و ۵۶ دقیقه هستش و کلی تعجب کردم که چقدر زود گذشت و از اونجائی که اصلا انتظار این ساعت رو نداشتم و مثلا میخواستم یه نیم ساعتی بخابم به شووری اس ام اس زدم که نمیرم کلاس و نیا دنبالم!بعدشم تا ساعت ۱۰ و نیم گرفتم تخت خوابیدم و بعدشم بلند شدم به شغل شریف خانه داری رسیدم!ولی خدایی پیچوندن کلاس امروز خیلی حال داد ![]()
۳ـ ما در کمال پروئی هنوز دست به خونمون نزدیم و همچنان خیالمون راحته که کلی مونده تا عید و ماهم کلی وقت داریم!من که میدونم آخرش همه کارام هول هولکی میشه و میمیرم از خستگی!
۴ـواسه ی امسال عید تصمیم گرفتیم بچه های خوبی باشیم و در کنار خانواده باشیم!قرار شده همگی دسته جمعی بریم رشت هم اونجا پیش مامانینا هستیم هم میتونیم بریم عید دیدنی خونه فامیل شوور!
فقط یه ۳-۴ روزشو میخوایم بپیچونیم و با برو بچ بریم طرفای گلستان و اونورا!خدا کنه هوا خوب باشه
۵-امسال خیلی مشتاقم تا زودتر عید بیاد و کلی هم دارم روز شماری میکنم ٬تازه به نظرم چند روزه بوی بهار و عید پیچیده تو خیابونا.دقیقا بر عکس یکی دو سال پیش که اصلا حس این چیزا نبود!فکر کنم بخاطر وجود سرمای زیاد امساله که انقدر منتظر آفتاب و گرما هستم تازه چند روز پیشا رفتم ۲ تا ماهی قرمز
هم خریدم که بیشتر حال و هوای عید بیاد خونمون!فردا هم میخوام سبزه سبز کنم!
۶ـکلی کار دارم تا آخر سال!۳ تا لباس باید بدوزم و ۲۵ هم امتحان زبان دارم و خونه رو هم تمیز نکردم هنوز وعیدی بچه ها رو هم نگرفتیم!تازه کلی هم خرید ریز ریز دارم و تنها چیزی که این وسط ندارم برنامه ریزیه!یکی بیاد بزنه پس کله من که انقده تنبل شدم![]()
۷ـ همین دیگه!فکر میکردم حرفی ندارم واسه گفتن!![]()