سلام

خوبید؟؟!وای نمیدونید چقده دلم واسه اینجا و شماهاتنگیده.

از وقتی که اومدم نشستم پای این کامی هی گفتم اول آپ میکنم بعدش میام سراغ وبلاگا ولی مگه میشه!این حس کنجکاویه نمیذاره که!هی پیش خودم میگم بذار ببینم فلانی چی کار کرده تو این ۲-۳ روزه!!اون یکی چی کار کرده و خلاصه کلی وبلاگ باز کردم که بخونم ولی همشونو نصفه نصفه خوندم و رفتم ببینم اون یکی چی نوشته!

خلاصه که وقتی تا حدودی خیالم راحت شد که اتفاق خیلی خاصی رخ نداده اومدم به آپم و برم با خیالت راحت یکی یکی وبلاگاتونو بخونم!

این چند روزه یکمی سرم شلوخ پلوخه!مامان و بابای شوشو از مکه اومدن و مشغول اونا هستم.دیروز که از صبح اونجا بودم تا ۱۰-۱۱ شب.امروز هم صبح مرخصی گرفتم تا یکمی بخوابم و استراحت کنم که ساعت ۱۰ اینا با صدای تلفن بیدار شدم و دیگه نتونستم بخوابم.گفتم بهترین فرصته که بیام اینجا.

از بس این چند وقته ننوشتم یادم رفته باید چی و چطور بنویسم!قبل از این که بیام اینجاها کلی حرف داشتم اما الان نمیدونم چی بنویسم!حالم هم زیاد خوش نیست!یکی دو هفته ای هست سرماخوردم و هنوزم خوب نشدم...


پ.ن ۱:از يكي دو ساعت پيش كه اين پست رو نوشتم و نيمه تموم گذاشتمش ديگه دستم به نوشتن نميره.بي خيالش شدم ديگه.از اين به بعد تا چند روز اگه چيزي خواستم بنويسم ميام اين زير به صورت پ.ن ميذارم! فعلا..