|
ـ نمیدونم چرا هر کاری میکنم و هر چی فکر میکنم میبینم استرس ندارم!اصلا انگار نه انگار.یه حس خاصیه یه جوراییم!حس میکنم یکی دو متری بالاتر از زمین وایسادم و هیچکسی هم نمیبینم!همش دوست دارم پاشم و خودمو تو آینه نگاه کنم ولی خوب چه میشه کرد دیگه باید تحمل کنم تا تموم شه!این زنیکه هم هی سیگارشو پک میزنه و دودشو میده تو صورت من و همش هم میگه چشمات خیلی حساسه!نمیتونم خط چشم بکشم.هی اشک میاد ازشون و کارم و خراب میکنه!نمی دونم چرا دهنم باز نمیشه که بگم بابا مشکل از چشم من نیست مشکل تویی و اون سیگارت!منم و ناخونام که هر چند دقیقه یه بار میارمشون جلو چشمم و نگاشون میکنم و ذوق میکنم٬چقده خوشگل شدن!
ـ حس خوبیه ٬این که همه ی نگاها متوجه شما باشه!اینکه هر کی میاد از بغل ماشینتون رد میشه با نگاهش دنبالتون کنه!اینکه خوش و خرم و راحت واسه خودتون تو خیابونا چرخ بزنید .اووووووووووم.یکی از هیجان انگیز ترین قسمتاش همینه!! ـ انگار نه انگار که درجه هوا زیر صفره و انگار نه انگار که یه لباس دکلته تنمه و بس!تنها چیزی که حس نمیکنم سرمای هواست .میخندم و خوشحالم!فقط نمیدونم چرا حس میکنم بدنم هیچ حسی نداره!!بالاتنم به کل بی حس شده از سرما!!!!من خوشحال و اون نگران و همش در حال صحبت با موبایلش!من بی خیال و در حال ادا و اصول واسه خانوم عکاس و اون بازم نگران مشغول صحبت با موبایلش!من از این ور باغ واسه خودم میرم اونور و اون نگران و در حال صحبت کردن با موبایلش!من رو تاب در حال تاب بازی و اون کنارم با خیال راحت و آروم. ـ من تو ماشین منتظر تا اون در رو برام بازکنه و بریم تو!من با یه عالمه هیجان ولی آروم واسه اینکه دستم تو دستشه و خیالم از بابت همه چیز راحته.من و اون و یه عالمه گل رو سرمون و یه زن سینی به دست با اسپند و گل و دودی که دورو برمون رو گرفته!من و اون زیر یه پارچه ی سفید . من و هیجان و من و استرس!!و ...................بعله ـ من و اون و گشنگی و حمله به غذا!!!انگار نه انگار که کسی دو رو برمونه!بی خیال از همه دنیا و فقط به فکر خوردن! ـ من و اون و بازم ماشین سواری و خیابون گردی با یه ردیف ماشین فلاشر زده و بوق زنان پشت سرمون!من و اون و خونمون و دوستامون و بزن و برقص و .....! و حالا من و اون با یه دنیا خاطره که مرورشون لبخند رو به لبمون میاره .من و اون یه زندگی خوب و آروم .من و اون و ۵ سال کنار هم بودن.
پ.ن:میدونم خیلی لوسه دیگه واسه ما!دیگه این چیزا ازمون گذشته بعد پنج سال ولی خوب چه کنم که از همون اول صبحی که چشمام باز شد این خاطرات هجوم آوردن و هی در حال مرور کردنشونم.یه حس خوبی بهم میده یاد آوری اون روز ٬واسه همین دوست داشتم این حس خوب رو ثبت کنم پ.ن :شووری مرسی بخاطره امنیت و آسایش و عشقی که تو این ۵ سال بهم دادی.مرسی بخاطر همه چیزا.و مرسی بخاطر خودت
+
خط خطي شده در سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 12:32 توسط سارا
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
مهربونا
نيكو آرمي و دريا پري سراه ملودي اقليما آيدا الهام مادموازل ايكس!! افق آرايه خاتونک نسرين الناز روژين نسرين گيلاس پروانه صميم ديانا نهال عسل بانو ستاره شاذه فريدا خانم خونه گل بانو عسل شووري مشتي ماشالا رضا53 يكي مثله همه حاج باران علي رنگ شراب فهيم عليرضا حاج واشنگتن شراگيم بهاره رهنما پنجره اي رو به آسمان .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آخرین خط خطي ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |