|
۱ـ برف میاد چر چر! پشت خونه ی هاجر هاجر عروسي داره دمبه خروسي داره!! انقده سر خدا غر زدم که آخر سر کلافه شد و گفت بذار یکمی برف شادی بزنم تا این دختره دلش خوش بشه و انقدر مخ ما رو نخوره!حالا شماها برید حالشو ببرید دیگه! ۲ـ اینترنتمان یه ۲-۳ روزی وصلید و ما هم از شکایت خودمون صرف نظر کردیم ولی خوب انگار این همسایه ما پررو تر از این حرفا هست!آخه بازم قطع شد و ما موندیم و حوضمون!حالا هم اومدم شرکت شوور خان و دارم اینترنت دزدی میکنم ۳ـ دیوانگی هم عالمی داره واسه خودش!مثلا ما دو تا!من و شوورم !نشستیم کنار هم تو یه اتاق و داریم با هم چت میکنیم!اینم از محاسن تکنولوژیه دیگه!!تازه جناب همسر ازمون اي اس ال هم ميخواد!!!شماها ها خودتونو ناراحت نكنيد!!!خوب ميشيم! ۴ـامروز بعد از كلاس با يكي از بچه ها رفتيم جايي و موقع برگشت توي يه خيابون نزديك ونك پليس جلومون رو گرفت و گفت كه اين خيابون ورود ممنوعه!!منم از همه جا بي خبر ميدونستم كه تابلو نداره گفتم كجاي اين خيابون ورود ممنوعه!يارو سربازه با لهجه زياد برگشته ميگه:چي فچ چردي؟؟منم بچه همين جام!فچ چردي من بچه داهاتم؟؟؟ دوستمم برگشت گفت نه!!تابلوئه كه بچه همين جايي!خلاصه كه نزديك بود ماشين رو بخوابونن واسه اينكه مداركم همرام نبود!انقده باهاشون بحث كرديم كه آخر فقط ۲۰ تومن جريمه كرد و گذاشت بريم!همه ي اينا رو گفتم كه بهتون بگم يه قانون جديد هم به قوانين راهنمايي رانندگيمون اضافه شده!!از اين پس سر هر كوچه اي كه ۲ تا سرباز وايساده بودن بدونيد كه اون كوچه ورود ممنوعه ۵ـ پيشاپيش عيد رو تبريك ميگم.ما كه اين ۳-۴ روزه حسابي سرمون شلوغه و برنامه داريم!فردا شب عروسي.پس فردا روز پاتختي!شبش يه مهموني به مناسبت سالگرد ازدواج دوستامون!فردا شبش كه ميشه جمعه مهموني خونه مامانيناي شووري!به مناسبت شب يلدا همه جمعيم دور هم.البته ما يه شب داريم پيشواز ميريم!فردا شبش هم كه احتمالا ميريم خونه مامانم اينا٬ واسه شب يلداي واقعي!خلاصه كه گفتم وقتم پره كاري داشتيد باهام با منشيم تماس بگيريد ۶ـ خوب فعلا همينا بسه .اگه چيزه ديگه اي يادم اومد ميام ميگم بهتون كه يه وقت ندونسته از دنيا نريد!!تعطيلات خوش بگذره٬اگر هم نگذشت به من چه!!!به من كه قراره خيلي خوش بگذره پس فعلا باي
+
خط خطي شده در سه شنبه 26 آذر1387ساعت 16:52 توسط سارا
|
خودم خجالت کشیدم به خدا از این حرکت خودم!!!مثل این خوره ها نشستم پشت این میز و زل زدم به این مانیتور و تند تند میخونم و تند تند تایپ میکنم!!نمیگم اعتیاد دارم!نه واقعا دلم واسه نوشتن و خوندن تنگ نشده بود این چند وقتی که بی اینترنت بودم!فقط دلم واسه شما ها تنگ شده بود.به خدا راست میگم.همش فکر میکردم الان که من بی خبرم از همه جا یعنی فلانی چیکار کرده؟؟یا اون یکی مثلا قرار بود بره فلان جا رفته؟؟!همش تو فکر این بودم که شماها چکار میکنید و در چه حالید.امروز که اومدم شرکت پیش شووری دیدم که نمیشه دیگه!بی خیال خونه رفتن شدم و نشستم بست پشت این میز و تک تک صفحات که گوشه ی وبلاگم پیوند کردم رو باز کردم و خوندم و کامنت گذاشتم.یه لحظه شاد شدم و یه لحظه متعجب و یه دقیقه بعد پر از انرژی و بعدش دوباره ناراحت و غمگین!
یه جورایی زندگی مجازی و دوستای مجازی برام مهمتر از زندگی حقیقی شدن!البته مهمتر واژه ی درستی نیست!یه جورایی تو زندگیم جای بیشتری پیدا کردن.انقدر که در فکر این بچه های این جا هستم به یاد دوستای حقیقیم نیستم و ارتباطم رو خیلی کمتر کردم!خودمم نمیدونم چرا؟؟ولی واقعا اینجوریه واسه من.نمیدونم بده یا خوبه؟هر چی هست دارم باهاش حال میکنم و خوشم میاد از این مدل زندگی.خلاصه اصل مطلب اینه که بدجوری دلم اینجاست.این بی اینترنتی هم معضل بزرگی شده واسمون!میخوام برم از این همسایه نامحترم شکایت کنم!!چه معنی میده اخه؟؟اصلا فکر نمیکنن که مردم کار و زندگی دارن!هی هر روز اینترنت شرکتشون رو دست کاری میکنن .الانم یکی دو هفته ای هست که نمیدونم چه غلطی کردن که من دیگه نمیتونم وصل شم! از همین تریبون اعلام میکنم که مدیونه هر کی توی این فواصلی که من نیستم کار خاصی انجام بده یا اتفاق خاصی واسش بیوفته!!!حلالش نمیکنم!گفته باشم
+
خط خطي شده در دوشنبه 18 آذر1387ساعت 12:27 توسط سارا
|
بنده الان در حال خفه کردن خودم از وبلاگ خونی هستم تو شرکت شووری!!مثله این ندید بدیدا شونصد تا صفحه باز کردم و هی از هر کدوم یه تیکه میخونم و میرم سراغ بعدی !!آخه یه چند روزیه اینترنت عزیزم قطع شده و نمیتونم بیام اینورا!!!اینترنت خونه هم سرعتش وحشتناک کمه!یکسال طول میکشه صفحه باز بشه و حوصله ندارم اصلا وصل شم باهاش!!فقط اومدم بگم زیاد نگران من نشید!!من خوبم
دعا کنید اینتر ترم وصل شه که زودی بیام
+
خط خطي شده در سه شنبه 12 آذر1387ساعت 9:48 توسط سارا
|
یک ساعتی هست از مهمونی برگشتیم!!جای دوستان خالی خوب مهمونی بود آقا ٬خوب!!!البته نقش اصلی این مهمونی هم من و همسر خان بودیم!یعنی به بیان بهتر پاگشا کنون مون بود بعد ۴-۵ سال!دختر صابخونه برگشته بهم میگه دستت درد نکنه آبرو داری کردی و بچه دار نشدی تا ما پاگشات کنیم!!
مهمونی از این مهمونی خاله زنکی ها بود که خصوصی ترین مساله زندگیت رو ازت میپرسن و توقع دارن جواب واضح و کامل بدی!!دقیقا از این مهمونیای بوووووووووووووووووووع! بهترین قسمتش تیکه آخرش بود!یعنی دقیقا از زمانی که با شووری نشستیم تو ماشین غیبت کردیم و کله پاچه صاحبخونه و اهل و عیالشو بار گذاشتیم تا همین دم خونه!!اگه فکر کنی که چیزی از قلم انداختیم!!تازه آخرشم جون عمم عذاب وجدان گرفتم و میگم چه پست فطرتیم ما!همین یه ساعت پیش نون و نمک مردم و خوردیم الان انقده داریم غیبت میکنیم پشتشون!!واه واه!ولی خدا وکیلی مزه میده در حد بنز!خلاصه نتیجه ی این همه غیبتم این بود که بعضی آدما چقدر ساده اند!!چقدر.... یه خوبی دیگه هم داشت که تا چند وقت با دختر خاله جان بحث غیبت کنون داریم.به این نتیجه رسیدم که چند وقت یه بار از این مهمونی ها لازمه تا آدم حرف واسه غیبت کردن داشته باشه!!! من چقدر بدم واقعا!!!
+
خط خطي شده در شنبه 2 آذر1387ساعت 0:21 توسط سارا
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
مهربونا
نيكو آرمي و دريا پري سراه ملودي اقليما آيدا الهام مادموازل ايكس!! افق آرايه خاتونک نسرين الناز روژين نسرين گيلاس پروانه صميم ديانا نهال عسل بانو ستاره شاذه فريدا خانم خونه گل بانو عسل شووري مشتي ماشالا رضا53 يكي مثله همه حاج باران علي رنگ شراب فهيم عليرضا حاج واشنگتن شراگيم بهاره رهنما پنجره اي رو به آسمان .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آخرین خط خطي ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |