|
و اما ادامه...
هفته ی بعدشم باز دوباره رفتیم کردستان دنبال مامان و بابا شووری که برشون گردونیم و اون دو روزم یه روزش به خرید گذشت و یه روزشم رفتیم یه جایی به نام ساوان!خیلی قشنگ بود.جاتون خالی همونجا ماهی گرفتیم و کباب کردن برامون و خوردیم! از بازاراش که دیگه چیزی نمیگم ولی خیلی باحال شده!هرچی قشم و کیش گذاشته تو جیب بغلش!هر جنسی بخوای فت و فراوونه اونجا و کلی هم قیمتاش ارزونتر از تهرانه!البته جنسای بزرگ مثل تیوی و کولر رو نمیذارن دیگه بیاری مستقیم و گیر میدن!ولی اونم واسش راه حل گذاشتن خودشون! آهان یه چیز خیلی جالب که ندیده بودم تا حالا یه ماشینای گنده ای بود که بهشون میگفتن ۳ اف!همشون قاچاق داشتن و میزدن از کوه و بیابون مرفتن!خیلی هم وحشتناک رانندگی میکردن. محلی ها که مثل چی میترسیدن ازشون از بس که جلوشون آدم زیر کرده بودن و کشته بودن!تو جاده هم که داشتیم میرفتیم یکدفعه میدیدیم از پشت پلیس راه از تو خاکی چنتا در میومدن و گاز میدادن و در میرفتن!خیلی باحال بود! آهان یه چیز دیگه.گفتم که کلی موضوع دارم واسه نوشتن!یکی یکی هی یادم مان.از اونجایی که تعریف قبرستانشونو زیاد شنیده بودم کلی مشتاق بودم برم ببینم چیه و کجاست.اسمش سلیمان بکه.یه شعر خیلی معروف هم دارن به همین اسم.میگن تو اردیبهشت خیلی قشنگه و پر از گل میشه.مکانش هم بالای یه تپه ی بلند خارج از شهره.خیلی واسم جالب بود اولا اینکه روز قبرشون سنگ نمیندازن مثل ماها!اینا این کار رو یه جور بی احترامی میدونن و سنگ رو بالا بصورت ایستاده قرار میدن.قبرهای قدیمیشونم که اصلا هیچ نام و نشانی نداره!بالا و پایین هر قبر یه تخته سنگ میزنن تو زمین و این میشه محدوده ی قبرشون!بعضی هاشونم پوشیده از خرده سنگهای رنگیه ریز ریزه که قشنگش میکنه! اونی که بزرگه واسه آدم بزرگاست و اونی هم که کوچیکه معلومه که متعلق به بچه هستش!دومین چیز جالبش این بود که این قبرهای جدیدشون که سنگ درست و درمون داره روش بجز اسم و زمان فوت علت مرگ هم نوشتن!خیلی باحاله ها.خلاصه که اینم از قبرستونشون!منم که انگاری هر جا میرم نذر دارم یه سرم برم قبرستونشون!!!عکس هم گرفتم که تو گوشی شووریه و اگه شد واستون میذارم. در کل همه چیز این سفر خوب و جالب بود برام بجز یه نکته که کلی حرص خوردم سرش!اونم اینه که اونجا بدجور مرد سالاریه و مرداشون انگاری کلفت گرفتن بجای زن!البته از گفته ها اینجوری بر میاد که تازه الان بهتر شده و در گذشته خیلی فجیع ناک تر بوده ولی همینشم کلی حرصمو در میاورد.شما تصور کنید آقایون محترم نشستن و خانوما میپزن و سفره رو میندازن بعد همون آقایون نسبتا محترم به خودشون زحمت میدن و میان میشینن سر سفره و ... بعدشم که تموم شد خوردنشون همونجوری که اومدن پا میشن میرن سر جای اولشون!انگار نه انگار سفره ای اون وسط پهنه !اهر وقتم شووری میومد کمک کنه زنهاشون میگفتن زشته!ما رسم نداریم مردها کار کنن!منم عصبانی میشدم از دستشون که همه ی این بدبختیهاشون تقصیر خودشونه!این آخری هام که جناب شووری تنشون خورده بود به تنه این کردها و بعد از غذا میرفت یه گوشه و به روی مبارک خودش نمیاورد!!! دیگه همین دیگه٬بقیشم که مشغول زندگی روزمره بودیم و هستیم.کلی تایپ کردم و تلافی این چند وقت رو در آوردم!اینم بخاطر شما آریزی خانوم که نگی تنبلیم ما!
+
خط خطي شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 17:12 توسط سارا
|
انقدر تنبل شدم و دير به دير آپ ميكنم كه كلي چيز واسه نوشتن دارم!يعني يه جورايي از بس موضوع واسه نوشتن داشتم كه نميدونستم چه جوري بايد همشونو بگم و واسه همين هي نميومدم آپ كنم!الانم مثلا ميخواستم جواب ميل استادم رو بدم كه هوس كردم بيام اينورا و يه چيزكي بنويسم.
جاي شما خالي اين يك ماهه همش اينور و اونور بودم و كلي خوش گذروندم٬از شمال بگير تا غرب.. بلاخره بعد از ۴-۵ سال طلسم شكسته شد و رفتيم كردستان پيش قوم شوور!جاتون خالي عااااااالي بود.همه چيزش خوب بود.از آدماش گرفته تا بازاراشو پاساژاش و كوه و دشت و بيابونش.ولی از همه بیشتر آدماش خوب بودن.انقده مهربونن و با محبت هستن که هر چی بگم کم گفتم.با اینکه همشون کردی حرف میزدن و من چیز زیادی حالیم نمیشد اما میفهمیدم که همش دارن قربون صدقه میرن.خیلی خوب بودن٬خیلی.مسبب این سفرمون هم بیشتر یه عروسی بود که بهانه ای شد واسه رفتن.از عروسی بگم که کلی خوب و جالب بود برام.اولا که نذاشتن لباس فارسی بپوشم٬البته حق هم داشتن.شب حنابندونشون که پوشیدم بس بود برام٬تابلو بودم در حد بنز!فکر کن توی یه جمعی هستی که همه لباساشون مثله همه و تو یه چیز دیگه تنته!خیلی بد بود.واسه عروسی هم چند دست لباس برام آوردن که از بینشون یکیشو انتخاب کردم و پوشیدم٬خیلی باحال شده بود.همه فکر میکردن من کرد هستم!تو عروسی که همه باهام کردی حرف میزدن و از اونجایی هم که رقصشونو بلد بودم دیگه همه فکر کرده بودن من کرده کردم.بابا و مامام شووری که باورشون نمیشد من انقده خوب بلد باشم رقصشونو!البته بگما رقصشون خیلی راحت بود ٬برعکس سنندج که خیلی سخت و قاطی پاطیه رقصشون٬اینجا فقط چپیه به قول خودشون!خلاصه که عروسی هم ترکوندیم از بس رقصیدیم .یه چیز جالب که نمیدونستمم این بود که همین لباسای کردی که ماها فکر میکنیم همشون شبیه همن هم مد داره!!!هر سال یه مد جدید میاد واسشون.آقایون فارس برید دعا کنید به جون خانوماتون که خرجشون کمه!باور کنید خرج زنهای کرد خیلی زیاده.اولا که همشون عاشق طلا هستن٬اونم طلای گنده گنده و زرد.همشون فکر کنم ۳۰-۴۰ تا النگو دستشون بود و کلی هم گردنبند گردنشون بود!!!بعدشم که لباساشون کم کم هر کدوم ۱۰۰ به بالاست .فکر کنید کلی هم عروسی دارن و خانوماشونم واسه هر عروسی یه دست لباس میدوزن!!!والا.. ما که تو تهرونش زندگی میکنیم اینجوری نیستیم.خلاصه که کلی همشون رو مد هستن!مدشونم از عراق میاد... پ.ن:چون خیلی طولانیه و چون من خیلی مهربونم و دلم براتون سوخت توی دو تا پست آپ میکنم که خسته نشید!!
+
خط خطي شده در شنبه 12 مرداد1387ساعت 18:7 توسط سارا
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
مهربونا
نيكو آرمي و دريا پري سراه ملودي اقليما آيدا الهام مادموازل ايكس!! افق آرايه خاتونک نسرين الناز روژين نسرين گيلاس پروانه صميم ديانا نهال عسل بانو ستاره شاذه فريدا خانم خونه گل بانو عسل شووري مشتي ماشالا رضا53 يكي مثله همه حاج باران علي رنگ شراب فهيم عليرضا حاج واشنگتن شراگيم بهاره رهنما پنجره اي رو به آسمان .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آخرین خط خطي ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
