|
بعضی وقتا حالم بهم میخوره از زن بودن خودم!بدم میاد از اینکه مجبورم یه کارهائی رو انجام بدم چون زنم!از اینکه نباید یه کارهایی رو انجام بدم !چرا؟چون زنم!از اینکه صبح که از خواب پا میشم اولین چیزی که میاد تو ذهنم این باشه که نهار چی درست کنم !از اینکه مجبور باشم هر روز یه عالمه ظرف بشورم چون زنم!از اینکه همیشه حواسم باشه که چی تو خونه هست و چی کمه!از اینکه حواسم حتی به ظرف آب تو یخچال باشه که یه وقت خالی نشه!از اینکه مجبور باشم ششصد کیلو پیاز رو پوست بگیرم و خورد کنم و سرخ کنم و بذارم فریزر!از اینکه دستمال دستم باشه و هی گرد و خاکایی رو که تمومی نداره از رو وسایل پاک کنم!از اینکه هی حموم دستشویی بشورم و از اینکه وقت مسافرت همه وسایل رو خودم جمع کنم و یادم نره که چیزی رو جا بذارم!از اینکه حواسم باشه لباسا کثیف نباشه!از اینکه هر روز تخت رو من مرتب کنم و از این اینکه هر روز یه کوه لباس از این ور و اونور خونه جمع کنم و ببرم بذارم سر جاشون!از همه ی این کارا بدم میاد ولی خوب مجبورم چون من زنم!!!
. . پ.ن:شما زیادی جدی نگیرید این بالایی ها رو!یکمی غر داشتم که اومدم اینجا خالی کردم!آخه از صبح دارم پیاز پوست میگیرم و خورد میکنم و سرخ میکنم که بذارم فریزر تا واسه چند ماهی داشته باشم!سر وشکل و هیکلم بوی پیاز داغ گرفته و حالم داره از خودم و این بو بهم میخوره!!!خدا پدر و مادر این اینترنتم بیامرزه که باعث شد تابه ی اول پیازهام بسوزه!!! برم تا این یکی نسوخته!راستی اینم بگم که من اصلا از زن بودن خودم بدم نمیاد کلی هم افتخار میکنم که زنم و از عهده ی همه این کارها بر میام و خدا رو شکر میکنم که مرد نیستم تا مجبور باشم توی این گرما٬ بیرون خونه جون بکنم و عرق بریزم!اگفتم که این بالایی ها یکمی غر غر های الکی بود که چند وقت یه بار باید خالیشون کنم همین! آخر هفته ی خوبی داشته باشید!ما که بعد از ظهر داریم میریم تفلد
+
خط خطي شده در پنجشنبه 20 تیر1387ساعت 12:47 توسط سارا
|
سلام سلام خوبید ما رو نمیبینید دیگه!؟
آریزی گل دعوتم کرده به یه بازی ٬خوب اینم از دوست داشتنی ها و دوست نداشتنی های من
ـ دوست دارم نزدیکانم دوستم داشته باشن و توجه کنن بهم مخصوصا شووریم
ـ آشپزی وآشپزی کردن رو دوست دارم و ازش به معنای واقعی لذت میبرم
ـ عاشق خیابون گردی و کشف کردن جاهای جدیدم ٬مخصوصا توی شبای بهاری و پاییزی خیلی کیف داره
ـ کادو گرفتن رو مثل همه آدمها دوست دارم ولی یه شاخه گل بدون هیچ مناسبتی رو بیشتر از کادو ها گرون قیمت و سنگین با مناسبت دوست دارم
ـ رانندگی البته نه توی خیابونای شلوغ و پر ترافیک و البته بیشتر رانندگی رو تنهایی دوست دارم
ـ شکلات و شکلات و شکلات!البته از نوع تلخش
ـ پاساژ گردی و خرید کردن و دید زدن مغازه ها رو هم مثل اکثر خانوما خیلی دوست دارم
ـ مغازه وسایل بچه ها و لباس بچه و کلا" هر چیزی که به بچه ربط داشته باشه رو دوست دارم و هیچ وقت نمیتونم خودمو کنترل کنم در مقابل این جور مغازه ها و حتما کلی پشت ویترینشون میمونم و ذوق میکنم!
ـ مسافرت از هر نوعی که میخواد باشه!البته به شرط داشتن همسفر خوب و همیشه خدا رو شکر میکنم بخاطر داشتن شووریم که اونم مثه خودم سفریه!
ـ لاک زدن و لاک خریدن رو خیلی دوست دارم!عاشق اینم که هی ناخونهامو رنگ و وارنگ کنم
ـ مهمونی رفتن و مهمونی دادن رو دوست دارم. خدا رو شکر همیشه خدا هم یا مهمونی هستم و یا مهمون دارم!
ـ بر عکس اکثر آدما از اسباب کشی و جابجائی به شدت خوشم میاد و دوست دارم هر دو سه سال یکبار خونمون رو عوض کنیم!
- خانواده شووریم رو دوست دارم.از مامان و باباش گرفته تا داداش هاش و خانوماشونو بچه هاشون.مخصوصا تربچشون که تازه به دنیا اومده
اگه به من باشه تا فردا صبح میخوام از دوست داشتنی هام بنویسم! خوب واسه اینکه خیلی زیادن دیگه واسه همین میرم سراغ دوست نداشتنی هام
ـ بدم میاد از ظرف شستن و گاز تمیز کردن و سبزی پاک کردن!خدایی بیهوده ترین کارها تو دنیا همین سه تاهستش!
ـ بدم میاد از اینکه احمق فرضم بکنن و بهم دروغ بگن و بهم خیانت کنن!هیچوقت نمیتونم این کارها رو فراموش کنم و اون شخص رو ببخشم
ـ بدم میاد از هرچی مهمونیه که باید توش سیخ قورت داده بشینی و ادای این آدم با ادبا رو در بیاری و همش هم یه لبخند الکی رو لبت باشه!!اصولا از جاهائی که توش نمیتونم خودم باشم و باید نقش بازی کنم بدم میاد!
ـ بدم میاد از رفت و آمد با کسانی که دوستشون ندارم و دارم تحملشون میکنم!
ـ بدم میاد از تنهایی زیادی تو خونه و بیکار بودن و الکی وقت تلف کردن!
ـ بدم میاد یکی بهم زور بگه و بخواد نظر خودشو بهم تحمیل کنه و بجای من برام تصمیم بگیره!
ـ بدم میاد از اینکه مورد ترحم قرار بگیرم!بخوان بهم محبت الکی بکنن
ـ بدم میاد از کسانی که اعتماد به نفسم رو ازم میگیرن!
ـ بدم میاد از آدمای خیلی رک و آدمایی که با هر حرف تو به عمد مخالفت میکنن و واسه هر چیزی نظر خودشونو میگن!
ـ از تلفن حرف زدن به شدت فراریم و خوشم نمیاد!و همچنین از تسلیت گفتن متنفرم
ـ از بدقولی خیلی بدم میاد و از اینکه جایی بیخودی علاف بشم!
ـ از کتابای فلسفی بدم میاد چون هیچوقت نمیتونم درکشون کنم
ـ از هر چی گ ش د ا ر ش ا د و هر چی خواهر و برادر ب س ی ج ی ه بدم میاد!
خوب اینم از این! دارم یه پست تقریبا وقت گیر و بیکارانه مینویسم!ایشالا.. تا دو سه روز دیگه آپ میکنم!
+
خط خطي شده در یکشنبه 16 تیر1387ساعت 13:37 توسط سارا
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
مهربونا
نيكو آرمي و دريا پري سراه ملودي اقليما آيدا الهام مادموازل ايكس!! افق آرايه خاتونک نسرين الناز روژين نسرين گيلاس پروانه صميم ديانا نهال عسل بانو ستاره شاذه فريدا خانم خونه گل بانو عسل شووري مشتي ماشالا رضا53 يكي مثله همه حاج باران علي رنگ شراب فهيم عليرضا حاج واشنگتن شراگيم بهاره رهنما پنجره اي رو به آسمان .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آخرین خط خطي ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
