|
بر عكس جسمم، روح و ذهنم اين چند وقته خيلي مشغوله!هر چند روز يه بارم يه موضوع تازه باعث مشغوليت ميشه.يه دو سه روزه يه جريان جديد فكرمو مشغول كرده،يه موضوع مهم كه ميتونه باعث تغيير تو نحوه ي زندگيمون بشه!اولش برام سخت بود قبولش اما يكمي كه منطقي به قضيه نگاه كردم ديدم ارزش چند سال سختي كشيدن و داره!بلاخره تو زندگي يه جائي بايد آدم ريسك كنه كه فكر كنم الان واسه ي ما وقتش رسيده.اميدوارم كه كارمون درست باشه و نتيجه ي خوبي بگيريم.البته يكسري مشكلات داره كه واسه پيشرفت بايد جفتمون بپذيريم و يكمي گذشت كنيم از يكسري چيزا!همش شد يكسري!!!
خلاصه كه دعا كنيد همه چي درست بشه! 1- نتيجه ي امتحان رو گرفتم!قبول شدم و فكر كنم تو همين هفته ديپلم رو بهمون بدن. 2- واسه اين يكماه برنامه اي ندارم اما از اول مهر برنامه رو گذاشتم واسه ي زبان،اونم از نوع فشرده!با اينكه اصلا علاقه اي به اين قضيه ندارم ولي اون مهم نيست مهم اينكه ميدونم بايد برم دنبالش چون يه جائي به دردم ميخوره و مطمئنم كه موفق ميشم!!(اعتماد به نفس و حال كن!) 3- آخر اين هفته هم يه مسافرت 2 روزه داريم به طرف غرب كشور 4- .ديگه اينكه...آهان وبلاگاي همتونو ميخونم اما حس گذاشتن كامنت چند روزيه پريده!سعي ميكنم بگردم دنبالشو پيداش كنم. 5- دقت كرديد اين چند وقته چقده غر غرو شدم!!!اه اه اه 6- اگه چند روزي خبري ازم نشد مطمئن باشيد اين فكرا مخم رو خوردن و ديگه مخي ندارم كه بيام بنويسم!!البته همين الانشم مخي در كار نيست! فعلا همين
+
خط خطي شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت 16:59 توسط سارا
|
وبلاگم قاط زده!!همه ي كامنتا رو نشون نميده و قالب رو هم كامل باز نميكنه!!فعلا ميخوام قالبو عوض كنم بعدا ميام مي آپم!
+
خط خطي شده در سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 13:55 توسط سارا
|
سرم بد جور درد ميكنه و چشام همه چي رو دوتا ميبينه!انگار تو اين دنيا نيستم!شدم مثه آدماي مست!اونا خوردن من بجاشون مست مستم!نميدونم بخاطر اين قليون لعنتيه يا ...؟؟؟صداي خندهاي آقايون نسبتا محترم از اونور داره مياد تو اين اتاق و رو مخم بد جور.الان از اون لحظه هائيه كه ديگه حال و حوصله هيچكي رو ندارم.يه جورائي هاپو شدم البته داخليه!نميدونم اين آقايون چرا انقده حرفاي يواشكي دارن!اصلا هم درك نميكنن وقتي توي جمع 5-6 نفري يه خانم هم نشسته نبايد انقده وز وز كنن در گوش همديگه و پقي بزنن زير خنده!خدائي خيلي دوست دارم بدونم چي ميگن بهم كه انقده خنده داره؟؟اييييش
يكمي اين يكي دو روزه ذهنم مشغول يه چيز جديد شده!يه موجود جديد!!حس ميكنم....نميدونم چجوري بگم اما ميترسم!!ا امشب كه داشتم قليون ميكشيدم و دودا رو ميدادم تو يه آن ترسيدم!از اينكه اگه ...؟؟الانم كه دارم حرفشو ميزنم بدنم ميلرزه!اگه يه همچين چيزي باشه چي كار كنم؟؟؟الان اصلا وقتش نيست!اصلا آمادگيشو ندارم!كلي برنامه واسه 2-3 سال آينده ريختم كه با اين ...!!؟؟ اه خداي من!حالا نميشد يه 5 دقيقه ديگه ميومد تو!اااااااااه!من احمقم مثه اين خنگولا هول شدم و نتونستم صفحه رو ببندم!اگه ديده باشه چي؟؟؟بازم اسباب كشي!!نه!به درك!به جهنم!اصلا هر كي ميخواد بياد اينجا رو بخونه!ديگه برام مهم نيست!آخه چرا نميشه آدم يه جا واسه خودش راحت باشه؟اه من چقد غر ميزنم!اصلا ولش كن!بعدا باز ميام مينويسم!فعلا انگاري يه سرياشون ميخوان برن!برم تا نيومدن تو اتاق براي خدافظي! ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- بعد نوشت : با عرض پوزش از تماميه عزيزان بايد بگم بي خود ذوق نكنيد!خدا رو شكر هيچ خبري نيست!!ديشب انقده حالم بد بود اصلا نفهميدم چي نوشتم!امروز بعد از اينكه معلوم شد حدسم اشتباه بوده گرفتم با خيال راحت تا همين يك ربع پيش خوابيدم!الانم اومدم كامنتاتونن ديدم و كلي خنديدم!مخصوصا به بالي كه نوشته بود معلوم بود!!ديدي پدر جان ايندفعه اشتباه حدس زدي!!ديييييييييييييييييي من برم كه الان همسر خان جان مياد و نهار نداريم!امروزخيلي خوبم.فعلا از صبح 2-3 تا خبر خوب خوب شنيدم.دعا كنيد تا شبم خوب باشم بعد تر از بعد نوشت!:نيكو جونم چرا دوباره نوشته هام تا هوما نيستن؟؟؟بازم همون كارائي رو كه گفتي انجام دادم ولي نميشه!!چرا؟
+
خط خطي شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت 16:52 توسط سارا
|
چند وقتيه ذهنم خيلي مشغول شده.البته خدا رو شكر مشكل خاصي نيست و همه چي تو زندگي رو به راهه و فقط مشكلم الان دوباره بي كاري و الاف گشتنه!كلاس خياطي تموم شد و بازم من موندم و اون فكراي بي خود.شبا وقتي ميرم تو جا تا 2-3 ساعت فكرم مشغوله و خوابم نميبره!همش دارم برنامه ميريزم كه چيكار كنم.بدجوري موندم تو گل!نميدونم چكار كنم.از يه طرف ميخوام درسم و ادامه بدم ولي نميدونم چه جوري!حتما بايد تهران بخونم و سراسري.رشتم همينجوري خودش كلي هزينه داره اگه بخوام آزاد بخونم ميكشه به ترمي 1 تومن واونم كه نميه خوب!!لااقل اگه خودم شاغل بودم يه كاريش ميكردم اما الان!!از يه طرف ديگه ميخوام خودمو يه جوري با يه كلاسي چيزي سرگرم كنم .زده به سرم برم حسابداري بخونم ويه مدركي ازش بگيرم،فكر ميكنم يه روزي ميتونه به دردم بخوره!زبان هم كه از اول مهر ميخوام شروع كنم دوباره!البته اگه خدا بخواد و منم تنبلي نكنم!خلاصه كه بد جوري ذهنم مشغول اين چيزا شده!اين چند وقته هم كه همش داره به عروسي و مهموني ميگذره!عروسي پريشبم جالب بود!يه عروسي با 2 تا عروس دوماد!خيلي كمدي بود.
يه چيزي!چند شب پيشا ساعت نزديكاي 11-12 بود تيوي رو روشن كردم و با شنيدن آهنگ يه شب مهتاب فرهاد كپ كردم!!اولش فك كردم رو ماهواره هستش،'بعد ديدم نخير همين تيوي خودمون كه داره اين آهنگو پخش ميكنه!!چه كيليپي هم واسش گذاشته بودن!اصلا به يه چيزائي ربطش داده بودن كه آدم شاخ در مياورد!الان منم دو تا شاخ گنده رو سرمه!ديدي؟؟ولي خيلي تعجب كردم!اين آهنگ هم تيراژ اول يه برنامه بود به نام يه شب مهتاب!توي اين مملكت ما آدما بعد از مرگشون عزيز و ميشن! مثلا همين فرهاد الان انگاري البوماش مجوز گرفته ولي قبلا كه زنده بود بهش مجوز ندادن!!خيلي مسخرست به خدا!اينم از مملكت ما!
كلي حرف داشتما ولي يادم رفت!آهان يه چيز ديگه!دلم واسه اين صندوقچه ميسوزه!خيلي غريبه .حس ميكنم هيچكي دوسش نداره!نه؟
+
خط خطي شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت 16:50 توسط سارا
|
تاحالا شده يه كاري انجام بدين و بدونين اشتباه و ادامش بدين؟؟
من يه اخلاق بدي كه دارم اينه كه چند وقت يه بار از آدماي دورو برم خسته ميشم!نه همشونا مثلا چند وقت يه بار از يكيشون خيلي زده ميشم و اصلا هيچ رفتاريشو نميتونم تحمل كنم!حالا اون يه نفر ميتونه نزديكترين فرد توي زندگيمم باشه!(البته خدا رو شكر فعلا اين اتفاق واسه نزديكترين آدم تو زندگيم نيوفتاده). يه چند وقتي هست اين حس رو نسبت به يكي از دوستاي صميميم پيدا كردم!اينجور وقتا تمامي رفتار اون طرف برام ميره زير ذره بين و به همشون گير ميدم!مثلا پيش خودم ميگم چرا فلاني زنگ زد به گوشي شوهرم يا اينكه چرا اون حرف و زد و چرا اون كارو انجام داد!حتي اگه اون كارها در گذشته خيلي ساده به نظر ميومدن برام الان اصلا نميتونم هيچ كدومو درك كنم!نميدونم ميتونم منظورمو برسونم يا نه؟؟
امشب سر همين مساله با همسر خان يكمي بحث كرديم...بهم ميگه نميدونم چرا اينجوري شدي؟؟اين رفتارت اصلا قشنگ و درست نيست!منم جوابي ندارم كه بدم.ميدونيد اصلا كاري به درستي و غلطي كارم ندارم اين جور مواقع حسم به مغزم فرمان ميده كه چه عكس العمل هائي از خودم نشون بدم.مطمئنم به مرور زمان اين مساله حل ميشه و همه چي برميگرده به روال عاديه خودش فقط بايد سعي كنم توي اين مرحله اون شخص رو كمتر ببينم يا اصلا نبينم!چون شايد رفتارم و بتونم كنترل كنم اما قيافم همه چي رو لو ميده!دعا كنيد زودتر اين حس بدم از بين بره چون ارتباطم با اين آدم خيلي زياده و ميترسم دوستيه قديميمون بهم بخوره
راستي كسي از شما ها هم هست كه مثه من اينجوري باشه يا من خيلي خارق العاده ام!! نيكو جونم مرسي از راهنمائي و كمكت.بوس بوس
+
خط خطي شده در سه شنبه 9 مرداد1386ساعت 16:47 توسط سارا
|
سلام
خیلی وقته آپ نکردم!یه جورائی حس و حالش نبوده.این چند وقته بیشتر دوست دارم فقط بیام و وبلاگ بچه ها رو بخونم تا اینکه خودم بنویسم! خبر خاصی نیست٬همه جا امن و امان است .این چند وقته یکمی مشغوله امتحان خیاطی و خورده کاریام بودم.از این هفته هم یه عالمه عروسی داریم٬یه ۴-۵ تائی میشه دوشنبه عروسی ۲ تا از پسرای دوستمونه.اونم توی یه شب!!فکرشم سخته! راستی روز پدر هم با ۲ روز تاخیر به همه ی بابا های حال و آینده تبریک میگم.خوب چشه؟؟نشد زودتر بیام دیگه!!اههههه فعلا همینا رو واسه خالی نبودن عریضه داشته باشید تا بعد! برمیگردم
+
خط خطي شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 0:40 توسط سارا
|
امشب ميخواستم آپ كنم اما حسش رفت!ميام...خيلي زود
+
خط خطي شده در یکشنبه 7 مرداد1386ساعت 16:45 توسط سارا
|
سليم
من برگشتم.البته 2-3 روزي هست برگشتما اما وقت نشد بيام اين ورا!(سوسك شه هر كي دروغ بگه!!)البته ديروز ميتونستم بياما اما يكمي وجدان درد گرفتم و مشغول شغل شريف خونه داري شدم.خلاصه كه ديروزمونم به كوزت پارتي گذشت جاي شما خالي مسافرت خيلي خوبي بود.هواي عالي.نم بارون توي شب،خنكي،و مهمتر از همه خلوتي.تا حالا تو عمرم توي اين فصل رشت رو انقدر خلوت نديده بودم!جاتون خالي يه روزم رفتيم دريا و منم مثه اين قحطي زده ها و آب نديده ها پريدم تو آب!خدائي خيلي تميز و خلوت بود!شمال و آب تميز واقعا جاي تعجب داشت.كلي هم آفتاب گرفتم و سيا سوخته شدم!البته بودما الان ذغالي شدم اونم از نوع پوست پوستش!قيافم خيلي كمدي شده!!واسه همين سعي كردم اين يكي دو روزه زياد بيرون آفتابي نشم! ديگه بگم براتون كه 3-4 روز ديگه فكر كنم روز پدر باشه!خوب اينجا رو كه ديگه همسر خان جان نميخونن و راحت ميتونم توش همه چي رو بگم!!ببينم شما خانمهاي محترم چي خريديد واسه شوراتون؟؟؟!!! كمك ميخواااااااااااام. راستي من بايد چيكار كنم كه فونت نوشته هام بشه تا هوما؟؟؟ جواب كامنت هم طبق معمول توي همون كامنت دونيه قراضه داده شد!
+
خط خطي شده در سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 16:39 توسط سارا
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
مهربونا
نيكو آرمي و دريا پري سراه ملودي اقليما آيدا الهام مادموازل ايكس!! افق آرايه خاتونک نسرين الناز روژين نسرين گيلاس پروانه صميم ديانا نهال عسل بانو ستاره شاذه فريدا خانم خونه گل بانو عسل شووري مشتي ماشالا رضا53 يكي مثله همه حاج باران علي رنگ شراب فهيم عليرضا حاج واشنگتن شراگيم بهاره رهنما پنجره اي رو به آسمان .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آخرین خط خطي ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
