|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
من اومدم!!! با عرض معذرت با دو روز تاخیر تونستم که بیام اینجا! وای که دلم یه عالــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمه واسه همتون تنگیده.هنوز وقت نکردم بیام به وبلاگاتون سر بزنم گفتم اول بیام اینجا رو به آپم تا شماها از چشم انتظاری دربیاید!! خوب بریم سر اصل مطلب اول از همه این روز رو به تمام برو بچ عاشق تبریک میگم.البته قبلش به شوشوی خودم تبریک میگم که عاشقه منه!! خوب بازم بریم سر اصلتر مطلب!! جاتون خالی این چند روزه حسابی خوش گذشته و حسابی استراحت کردم.بعد از یه مهونیه گنده یه مسافرت کوچولو حسابی بهمون چسبید.البته به من بیشتر چون دست به سیاه و سفید نزدم!بیچاره آقایون خودشون همه کارا رو کردن.روز جمعه ساعت ۸ بود که راه افتادیم به طرف خونه ی دوستامونو از اونجا هم به طرف رشت.خدا رو شکر این ۲-۳ روزی که اونجا بودیم هوا عالیه عالی بود و کلی کیف کردیم.روز اول رو که یه سر رفتیم دریا و بقیشو تو شهر گشتیم.تازه کلی از چیزائی که هوس کرده بودیم رو هم خوردیم!از جمله فلافل و کباب کثیف سر میدون شهرداری(البته این دومیه رو من پایه نبودما!! همین این بود جریان این یکی دو روز مسافرتمون.خدائی که خیلی خیلی حال داد و خوش گذشت.جای همگی خالی پریروز که صبح کلاس داشتم بعد از ظهرم اصلا حس آپیدن نبود و همش خواب بودم.دیروزم همش ددر بودم خوب دیگه بسه.برم به وبلاگا سر بزنم تا از فوضولی نمردم.برم ببینم چه خبره و کی چی کار کرده و کی کجا رفته!! خوب و خوش باشید بابای پ.ن :راستی یه سری عکس امشب یا فردا میذارم واسه این پست.آخه هنوز شوشو عکسا رو از رو گوشیش نریخته رو کامی جونم
+
خط خطي شده در چهارشنبه 25 بهمن1385ساعت 17:21 توسط سارا
|
سلام
من برگشتم.اما امروز اصلا حس آپیده شدن ندارم! فردا دست پر میام
+
خط خطي شده در دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 18:2 توسط سارا
|
سلام
من امروز خیلی خوفم!!میدونید یه چیزی کشفیدم وقتائی که هوا خوبه من خوبم حالا این خوب بودن بستگی به درجه ی خوبی و تمیزیه هوا داره٬وقتائی هم که هوا بده منم خیلی بد میشم!!مخصوصا اگه هوا طوفانی باشه منم همونجوری میشم!!دور از جونم مثه هاپو میشم و منتظرم فقط پاچه بگیرم!! امروزم چون هوا بسیار بسیار عالی بود منم به تبعیت از اون بسیار بسیار عالی ام.از اون روزا که الکی خوشم و کلی واسه خودم و آیندم برنامه ریزی میکنم!!اما کافیه از این حال و هوا در بیام!میزنم زیر هر چی قرار مداره که با خودم بستم! ولی خدائی دیشب چه بارونی اومد.خیلی باحال و ترسناک بود!!اولش کلی ترسیدم ولی بعدش گفتم دختر جون زشته خجالت بکش مثلا تو چند روزه بزرگ شدیا!! امروزم کلاس خیاطی داشتم.خوب بود.کلی آستین یاد گرفتیم!!! راستی یه خبر!!پالتوم بود!یادتونه؟؟امروز به سلامتی و میمنت تمام تمام شد!! تازه یه عالمه لباس دیگه هم دوختم!امروز تصمیم گرفتم تنبلی رو بذارم کنار و بشینم همشونو تموم کنم!آخه کار خاصی ندارن٬اکثرا پس دوزیه پائینشون با جا دکمه هاشون مونده همین!!جا دکمه هم که بلد نیستم واسه همین باید بدم بیرون برام بزنن! خوب دیگه بسه میخوام تا حسش هست برم سر لباسام شاید تونستم یه بلائی سرشون بیارم
پ.ن :میگم وقتی آدم یه کاری رو یاد میگیره دوست داره هی اونو انجام بده!مثه من که تازه یاد گرفتم عکس بذارم تو اینجا!!از این به بعد هی میخوام تند تند عکس بذارم اینجا!! پ.ن۲:امروز مثه دور از جونم دراز گوش!!داشتم از صبح کار میکردم.آخه شب ۱۸ تا مهمون دارم. فردا صبح زودم اگه خدا بخواد با شوشو داریم میریم یه ۲-۳ روزی عشق و حال.اونم رشت بوس بوسینگ(مخصوص خانم ها)
+
خط خطي شده در دوشنبه 16 بهمن1385ساعت 18:7 توسط سارا
|
هميشه از محيطش بدم ميومده و سعي ميكردم تا جائي كه امكان داره اونورا نرم.نميدونم يه حسه بديه كه تا واردش ميشم ميوفته تو جونم و قلبمو درد مياره.از شانس بد من اكثرا هم توي زمستون مجبور ميشم برم .بچگي ها به عشق اون تانكه كه اولش گذاشتن ميرفتم.فكرميكردم كه اون تانكه ماله عراقي هاست اما كم كم با بزرگتر شدنم اون تانك هم نميتونست منو جذب اون محيط بكنه.امروزم بعد از ۳-۴ سال بخاطر يه فاميل تقريبا دور مجبور شدم كه بازم برم اونجا.اول صبح بود و خدا رو شكر كردم كه چقدر خلوته اما يكي دو ساعت بعد ديگه جاي سوزن انداختن نبود.شكلات پيچ شده ها پشت سر هم ميرفتن تو جايگاه نماز و بعد از يكي دو دقيقه با سرعت زياد از جلو روم رد ميشدن و با هر رفتني انگاري يه نفر قلبمو چنگ مينداخت.يكي هنوز حالت طبيعيشو حفظ كرده بود و يكي ديگه كوچيك و جمع شده بود!!!خيلي صحنه هاي بدي بود.بعد از يكي دو ساعت نوبت شكلات پيچ ما شد و همون كار ها رو براي اونم تكرار كردن!!به سرعت باد كارا انجام شد و همه رفتن به طرف مزار براي خاكسپاري.خدا رو شكر مراسم از اونائي بود كه من دوست داشتم.نه از شيون و جيغ و داد خبري بود نه از غش كردن و از حال رفتن.يه مراسم كوچولو با يه جمعيت كوچولوتر.خوب بود.خيلي ساده همه چي تموم شد.يه ده دقيقه اي هم بعد از خاك كردن همه به احترامش پيشش موندن و بعدش همه پراكنده شدن.همين!!
من كه متنفرم از اونجا!حس ميكنم شبا خيلي وحشتناكه!!دلم به حال خودم ميسوزه وقتي فكر ميكنم كه بعد از مرگم بايد اونجا شبا رو سر كنم!!اصلا هيچ علاقه اي ندارم به اينكه اونجا خاك بشم!!حس ميكنم مرده هاي اونجا خيلي غريبن و دور افتاده ولي بجاش عاشق قبرستان رشت هستم!!يه جائي به اسم تازه آباد كه وقتي ميرم توش بجاي اينكه دلم بگيره دلم باز ميشه و از دور زدن توش احساس خفگي نميكنم و دوست دارم هي توش بچرخم.خيلي كيف داره آدم رو يه همچين جاي با صفايي خاك كنن.مخصوصا اينكه شباش اصلا ترسناك نيست!! پ.ن ۱:هيچ دوست نداشتم روز تولدم يه همچين پستي بنويسم!!ولي خوب كاريش نميشه كرد اينم يه مدلشه ديگه! پ.ن ۲:عكس ماله يه تيكه از قبرستانه رشت. پ.ن ۳:شاید اولین باریه که یه همچین روزی برام انقدر مسخره و مزخرف و بد بود!!کاش زودتر فردا بشه
+
خط خطي شده در پنجشنبه 12 بهمن1385ساعت 19:49 توسط سارا
|
فکر کنم الان از معدود آدمائی باشم که توی این دنیای مجازی دارم واسه خودم میگردم و به اینور اونور سر میزنم.صدای طبل و سنج و نوحه خون داره از خیابون میاد و من کلی دلم تنگ شده واسه چند سال پیش که این روزا چقدر شور و شوق داشتم واسه رفتن به خیابون و دیدن دسته های مختلف ٬ اصلا فکر نمیکردم که یه روزی دلم واسه اون روزا تنگ بشه!
از بی حوصلگی اومدم اینجا.شوشو با دوستاش تو هال نشستن و واسه خودشون خوشن!منم گفتم بیام ببینم اینجا چه خبره که دیدم هیچ خبری نیست جز سوت و کوری! نمیتونم فکرمو متمرکز کنم٬واسه همین نمیدونم چی بنویسم.الان دلم میخواست بچه میشدم و مثه اونوقتا با بابام میرفتم بیرون.دلم میخواد مثه اونوقتا صدای طبل دلمو بلرزونه ٬دلم میخواد غذای این روزا واسم مزه ی همون غذاها رو بده٬دلم میخواد حال و هوای امروز مثه اونوقتا بشه واسم٬دلم میخواد بازم ثانیه شماری کنم واسه امشب که بتونم اون شمعائی که جمع کرده بودم رو روشن کنم ٬دلم میخواد شب بازم بارون بگیره مثه اون سالا که همیشه تو این شب یه نمه بارونی میزد و بزرگا بهمون میگفتن آسمونم از غصه داره گریه میکنه و ما هم باور میکردیم٬دلم یه عالمه چیزه دیگه هم میخواد.. اصلا نمی دونم چرا اینا رو نوشتم !شاید از بخاطر اینه که یکمی سر گرم بشم یا شایدم از سر دلتنگیه!دلتنگی واسه اونوقتا!یادش بخیر!اون وقتا که اینجوری عشق این روزا رو داشتم از شانسم چند سال پشت سر هم محرم افتاده بود توی امتحاناتم و منم مجبور بودم بشینم تو خونه و درس بخونم!!خیلی زجر آور بود.فقط یکی دو ساعت میتونستم برم تو کوچه و یکمی با بچه ها باشم!ولی همون یکی دو ساعتم واسه خودش عالمی داشت.یادش بخیر خوب دیگه نمیشه بیشتر از این نوشت.باید برم خوب و خوش باشید
+
خط خطي شده در سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 12:13 توسط سارا
|
سلام
من امروز خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوشحالم.با اینکه اصلا حالم خوب نیست و خیلی بد جور سرما خوردم ولی کلی انرژی دارم. الانم همینجوری اومدم اینجا.الکی!با اینکه اصلا حس و حال هیچ کاری رو ندارم ولی دلم واسه خودم سوخت و پا شدم یه سوپ گذاشتم که بخورم.میدونید الان بدترین اتفاقی که میتونه بیوفته چیه!!!؟اینه که یکی سر زده بیاد خونمون!!!به معنای واقعی آبروم میره خوب دیگه بسه به اندازه ی کافی آبروی خودم بردم!!!الان به یه آدم خیلی مهربون و از خودگذشته و فداکار نیاز دارم که در عرض ۲-۳ ساعت خونمو بکنه مثه دسته گل!!!! راستی مرسی از تبریکاتون بابت تولد و سالگرد.ببینید من چه دخمله خوفیم که هنوز به دنیا نیومده بلده تشکر کنه!! خوب دیگه من برم.از بس فین فین کردم چشام همه چی رو سبز میبینه!! مراقب خودتون باشید که سرما نخورید
+
خط خطي شده در سه شنبه 3 بهمن1385ساعت 11:14 توسط سارا
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
مهربونا
نيكو آرمي و دريا پري سراه ملودي اقليما آيدا الهام مادموازل ايكس!! افق آرايه خاتونک نسرين الناز روژين نسرين گيلاس پروانه صميم ديانا نهال عسل بانو ستاره شاذه فريدا خانم خونه گل بانو عسل شووري مشتي ماشالا رضا53 يكي مثله همه حاج باران علي رنگ شراب فهيم عليرضا حاج واشنگتن شراگيم بهاره رهنما پنجره اي رو به آسمان .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آخرین خط خطي ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
