|
سلام
من اومدم با یه عالمه خبر! اول از همه مرسی از دریا جونم که منو به یه بازیه دیگه دعوت کرده! ۱ـ یادمه ۴ یا ۵ سال بیشتر نداشتم که تولد یکی از دوستام دعوت شدم.منم که عاشق شیرینی و کیک بودم کلی دلمو صابون زده بودم واسه خوردن کیک و وقتی رفتم ٬دیدم مامانش از این کیکهای خونگی درست کرده .وقتی هم که کیک رو آورد گفت که بابای محبوبه(همون دوستم) رفته کیکشو از شیرینی فروشی بگیره و تو راهه!!(آره جون عمش!! ۲ـ دومین کاری رو که واقعا از انجام دادنش پشیمونم و تا آخر عمرمم همین حس رو نسبت بهش دارم اینه که کنکور کاردانی شرکت کردم و قبول شدم و رفتم!!شاید اگه اون سال اول که قبول شدم نمیرفتم و سال بعدش که میتونستم کارشناسی امتحان بدم شرکت میکردم الان انقده حسرت نمیخوردم!واقعا خوندن کاردانی احمقانه ترین کار زندگیم بوده! ۳ـسومین مورد اینه که واقعا پشیمونم که از دوران مجردیم استفاده ی لازم رو نکردم چون بعضی وقتا خیلی دلم یه کارا یا چیزائی رو میخواد که شوشو دوست نداره من انجام بدم !!واسه ی همین خیلی پشیمونم که تو مجردی کارائی رو که دوست داشتم انجام ندادم.یا وقتی شوشو از مسافرتهای مجردیش با دوستاش میگه کلی حسودیم میشه بهش و به اینکه چرا من موقعیت انجام این کار ها رو نداشتم!! خوب اینم از این بازی.حالا من باید ۳ نفر رو دعوت کنم: ۱:نیکو ۲:اقلیما ۳:جناب آب معدنی
پ.ن ۱:شرمنده!!من فکر میکردم امروز اول بهمنه و روز سالگرد ازدواجمون.اما پریشب فهمیدم یکشنبه اول بهمنه!!شرمنده اومدم اشتباهمو اصلاح کنم پ.ن۲:روز پنجشنبه که گفتم تولد یکی از دوستامونه٬ رفتیم و کلی سورپرایزش کردیم ولی بعدش یه چیزی شد که اصلا فکرشم نمیکردم!!بعد از سورپرایز اون نوبت من شد و منو کلی سورپرایز کردن.آخه شوشو جونم پ.ن ۳:امروز کلاس خیاطیمون خیلی خوب بود!آخه مربیمون سرما خورده بود و نیومد !ما هم کلاسو ترکوندیم!! پ.ن ۴: از اونجائی که خانم اقلیما افتخار ندادن دعوت ما رو قبول کنن
+
خط خطي شده در شنبه 30 دی1385ساعت 16:15 توسط سارا
|
سلام سلام
خوفید؟؟؟ من اومدم یه آپ تند تندی بکنم و برم!آخه مهمون دارم!تازه کلی هم کار دارم.البته مهمونام غریبه نیستن!مامان و بابائیم هستن که دارن بعد از ۲-۳ ماه میان اینجا.بیچاره بابائی از اون روزی هم که اومده همش مریض بوده.منم براش یه سوپ خوشمزه درست کردم تازشم! همه ی کارام رو کردم و نهارم هم حاضره.فقط کلی کار خیاطی دارم که هیچکدومشو انجام ندادم! این چند روزه همه چی خوب بوده و خبر خاصی هم نشده!تازه پنجشنبه بازم تولد دعوتیم! میدونید چیه آخه!این تولدهائی که ما داریم میریم تو این چند وقته اکثرشون روز اصلیش توی بهمن ماهه و بخاطر اینکه از اول بهمن محرم هم شروع میشه و بازم از اونجائی که این دوستای ما خیلی به این چیزا اعتقاد دارن!! تازه شنبه هم سالگرد ازدواجمون هستش و منم واسه شوشو هیچی نگرفتم!!همشم تقصیر خودشه!!آخه میدونید چیه من امسال هر چی گشتم دنبال یه چیزی که بدردش بخوره هیچی گیر نیوردم و به این نتیجه رسیدم به خودش بگم هر چی دوست داره بگه که براش بگیرم!!تازه بعد از کلی ناز کردن امروزم ساعت ۳ وقت آرایشگاه دارم!میخوام برم موهامو کوتاه کنم! خوب دیگه من برم به کارام برسم تا مامانمینا نیومدن! زودی میام به یه عالمه خبر. مراقب خودتونم باشید بابای
+
خط خطي شده در سه شنبه 26 دی1385ساعت 10:53 توسط سارا
|
سلام به دوست جونای خودم
خوبید؟؟؟ این هفته کلی هفته ی شلوغ پلوغی بود و کلی مهمون و مهمون بازی داشتیم و کلی کار داشتم و خلاصه که نشد بیام آپ کنم.در کل میشه گفت هفته ی خوبی بود.هفته ی پیش که پنجشنبه رفتیم خونه ی یکی از دوستامونو شبش هم موندیم و فرداش چهارتائی رفتیم جاده چالوس.جاتون خالی واقعا خوش گذشت.کلی هم برف بازی اونجا . کلی هم عکس گرفتیم و خلاصه که خیلی خوب بود.یه دونه از این کلبه های چوبی گرفته بودیم و تو اونجا بودیم .تا ساعت ۴-۵ هم بودیم و بعدش دیگه برگشتیم.تو راه هم کلی با این آلبوم جدید سندی زدیم و رقصیدیم!!(پیشنهاد میکنم آلبومشو گوش کنید.به نظر من که قشنگه!!البته پسر سندی تو این آلبومش برای من یه آهنگ بسیار زیبا خونده!!که همینجا ازش تشکر میکنم!!)خلاصه که خوش گذشت.بعدشم که دوباره دوشنبه تعطیل بود و همه ی بچه ها خونه ی ما بودن تا فرداش که رفتیم توچال و اونجا هم برف بازی کردیم و کلی هم راه رفتیم.منم که اصلا بیخیال خیاطی و کارام شده بودم و تا دیروز دست بهشون نزدم!!دیروزم که با مامانم از ساعت ۱۱ تا ۵-۶ بعد از ظهر تو خیابونا ویلونو سرگردون بودیم دنبال کادو واسه ی شوشو!!!که البته چیزی پیدا نکردیم!!ولی دیگه ساعت ۶ که خونه بودم اصلا نمیتونستم روی پاهام وایسم!!!انقدر درد میکرد که نگو.حتی الانم کلی ماهیچه های پاهام درد میکنن!!خلاصه که اینجوریاست! راستی الان داره اینجا برف میاد و منم کلی ذوقیدم.البته به قیافش نمیخوره که بشینه!!از این برف الکیاست!آهان راستی یه چیزی بگم راجع به پالتو٬ خدمت همه ی دوستائی که از تعجب زیاد ۲ تا شاخ گنده رو کله هاشون سبز شده بود!!!باور کنید من هنوز انقدر پیشرفت نکردم که شماها فکر میکنید!!بذارید یه اعترافی بکنم!! خلاصه که اینجوریاست و من خیلی مونده تا بتونم خیاط بشم!!تازه اولشه. امروزم یه بلوز خیلی خوکشل دوختیم!!یعنی هم الگو کشیدیم هم برش زدیم هم دوختیم!!خیلی راحت بود.از این بلوزای یقه شل!اسمش خیلی خارجکیه و من یاد نمیگیرم اما خودم که بهش میگم یقه شل!!از اینائی که یقه هاشون چین میخوره رو هم .نمیدونم فهمیدید چی میگم یا نه؟؟ خیلی راحت بود بر عکس قیافش که آدم فکر میکنه خیلی باید سخت باشه!! فردا هم که باز تولد یکی از دوستای شوشو هستش و میخوایم یواشکی بدون اینکه خودش بدونه واسش تفلد بگیریم!تازه فردا کلی روزه خوبیه چون بابائیم هم داره بعد از ۲ ماه میاد .وای که چقده دلم براش تنگ شده. خوب بسه دیگه بازم زیاد شد!!امیدوارم آخر هفته ی خوبی داشته باشید و بهتون خوش بگذره. بای
+
خط خطي شده در چهارشنبه 20 دی1385ساعت 13:21 توسط سارا
|
سلام به دوست جونای خودم
تا همین الان یه متن دیگه نوشته بودم برای این پست و داشتم بازخونیش میکردم که ثبتش کنم اما یه دفعه سرم رو بالا کردم دیدم هوا تاریک شده و یه دونه دایره ی نارنجی رنگ وسط آسمون جا خوش کرده! یه دفعه زد به سرم و همشو پاک کردم!!دلم خواست یه بار دیگه بنویسم خوب!!! وای خیلی خوشگله!خیلی کم پیش اومده ماه انقده برام قشنگ باشه!حس میکنم یه دایره ی آتیش وسط آسمون افتاده!خیلی خیلی قشنگه.فکر کنم شب ۱۴ ماه هم باشه.آخه ماه کامله کامله الان من در حالی که هدفون تو گوشمه و دارم با بلند ترین صدای ممکن آهنگ گوش میدم میتایپم.آخه از ۲-۳ ساعت پیش از طبقه ی پائین صدای وحشتناک چکش میاد!!نمیدونم دارن چه غلطی میکنن اما هر چی هست بدجوری رو مخ منه صداش!!حس میکنم که دارن با چگش میکوبن تو کله ی من!!تنها درمونشم همین کاری بود که الان دارم انجام میدم! این هفته نمیدونم چرا انقده زود گذشت.شوشو که میگه خیلی خوش گذشته بهت که اینجوری فکر میکنی!!خوب نمیدونم شاید همینطوره!! خلاصه که بقیه هفته هم که مشغول خیاطی بودم.دارم برای خودم یه پالتو میدوزم.البته پالتوی پالتو هم نیستا!!یه مانتوی زمستونیه.ولی خوب آستر هم میخوره و یه چیزائی تو مایه های پالتو هستش.امروز برش زدیم و تا شنبه که جلسه ی بعدیه کلاسه باید تا اونجائی که میتونم بدوزمش!!هنوزم هیچ کاریشو نکردم!امشبم زیاد حسش نیست میره تا فردا!! امروز به یه سری دوستای قدیمی سر زدم.خیلی کیف داشت وقتی میدیدم که وبلاگاشون هنوز پا برجاست و آپ میکنن.یه سریا هم که اصلا حذف شده بودن و یه سری دیگه هم از چند ماه پیش آپ نکرده بودن !!ولی خیلی جالب بود برام پیدا کردن آدرس یه سریا شون!!از روی یه سری تیکه کلامائی که مخصوصه خودشون بود سرچ میکردم و پیداشون میکردم.خلاصه که اینجوریاست. امروزم که شوشو واسه نهار اومد خونه بعدش رفت یه کوچولو دراز بکشه منم رفتم پیشش و یه دفعه خوابمون گرفت!!!بعدشم با صدای همین چکشه از خواب پریدیم که شوشو پا شد رفت دفتر و منم دیدم با این صدا دیگه خوابم نمیبره گفتم بیام ببینم اینجا چه خبره!خوب دیگه همین!!خبری نیست جز سرما ی هوا که خیلی وحشتناک شده!!اصلا نمیشه یه دقیقه بیرون موند!حس میکنم آدم یخ میزنه!!تازه اینجا که ۵-۶ درجه زیر صفره!!دیشب تو اخبار هواشناسی همدان رو زده بود منفیه ۲۶!!!!فکر کنم اونجا کسی بره بیرون بطور کامل یخ میزنی!!!خیلی وحشتناکه!!! خوب دیگه من برم خوب و خوش باشید
+
خط خطي شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت 18:1 توسط سارا
|
چرا اینجا اینقده سوت و کور شده!!!
کجائیییییییین؟؟؟!!!!! دلم گرفت وقتی اومدم دیدم هیچکی آپ نکرده!!!!یه جورائی شده مثله دنیای مرده ها!!!همه جا ساکته و از هیچکی هم خبری نیست!! بابا یکی بیاد آپ بکنه تورو خدا!! راستی عیدتون مبارک
+
خط خطي شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت 14:14 توسط سارا
|
تا حالا شده از همه ی آدمای دورو برت خسته بشی؟؟شده دوست داشته باشی با یه سری آدم جدید ارتباط بر قرار کنی؟؟؟الان دقیقا این حس رو دارم!دلیلش رو هم نمیدونم.اما خیلی دلم میخواد که آدمای دورو برم عوض بشن.آخه آدمای جدید همیشه دنیاهای جدید با خودشون دارن منم دلم یه دنیای جدید میخواد.اصلا میدونی چیه دلم میخواد خودم هم عوض بشم!بشم یه آدم جدید با افکار جدید.احساس میکنم فکرام دیگه خیلی تکراری شدن و روزام خیلی تکراری تر.چه خوب بود هر وقت میخواستیم میتونستیم خودمونو عوض کنیم .فکرامونو٬ دیدمون رو٬ و خلاصه هر چیزی که ازش خسته میشدیم رو میشد که عوض کنیم!
امروز از اون روزای خیلی مزخرفه!از همونائی که دلت میخواد همش بگیری بخوابی تا زودتر تموم شه و فردا برسه!از اون روزائی که دلت هی بهانه میگیره و هی نق میزنه!میدونی چیه!!الان حس میکنم دلم خیلی چیزا میخواد و خیلی چیزا نمیخواد!! دلم یه پیاده روی تنهایی زیر بارون میخواد! دلم یه زندگی توی یه جای دور میخواد.جائی که کسی رو اونجا نداشته باشم!! دلم بچگیهامو میخواد!! دلم یه مسافرت طولانی میخواد!!حالا با چی رو نمیدونم!!میتونه با دوچرخه باشه یا با ماشین!!اونم تنها!برم یه جائی که خیلی دور باشه! دلم درس میخواد!! دلم یه قالب جدید واسه اینجا میخواد که هر روز مجبور نباشم این قالب زشت رو تحمل کنم!! .... دلم نمیخواد مجبور باشم هر روز یه سری کارا رو انجام بدم!! دلم نمیخواد که هر روز صبح با این فکر که امروز چی درست کنم از خواب پا شم!! دلم نمیخواد مجبور باشم یه سری آدما رو هر روز ببینم!!! دلم نمیخواد بخاطر حرف این و اون مجبور باشم یسری کارا رو انجام بدم یا یسری کارا رو انجام ندم!! دلم نمیخواد محدود باشم و نتونم خیلی کارائی رو که دوست دارم رو انجام بدم!! دلم نمیخواد بزرگ بشم!! و خیلی چیزای دیگه که نمیتونم بگم!! پ.ن ۱ـکاش از خدا یه چیزه دیگه خواسته بودما!آخه الان که داشتم پست اقلیما رو میخوندم از بارون گفته بود ومنم کلی دلم بارون خواست!از اونائی که بری زیرش و تا پاهات جون دارن راه بری!همین الان که پرده ی اتاق رو یه لحظه زدم کنار دیدم یه بارون ریز ریز شروع شده!! پ.ن ۲ـ............؟؟؟
+
خط خطي شده در پنجشنبه 7 دی1385ساعت 14:2 توسط سارا
|
آخ جووووووووووووون منم به بازی دعوت شدم!!!
نیکو جونی منو به بازیه شب یلدا دعوت کرده!!خوب واسه اونایی که نمیدونن جریان چیه باید بگم این بازی اینجوریه که باید ۵ مورد از چیزایی رو که تاحالا در موردشون چیزی نگفتی و خوانندگان وبلاگت در مورد تو نمیدونن رو بگی.بعدشم ۵ نفر دیگه رو دعوت کنی به این بازی و اونا هم به همین ترتیب..... خوب بریم سراغ بازی!! ۱ـاول از همه باید اعتراف کنم که سارا اسم واقعیه من نیست .دلیلشم این بود که اون یکی دو هفته ی اول نمیخواستم به شوشو بگم که وبلاگ دارم بخاطر همین اسم واقعیه خودمو نذاشتم!!اما خوب مگه من میتونم جلوی دهن خودمو بگیرم !!بعد از چند روز لو دادم خودمو!! ۲ـاز بچگی از شیر متنفر بودم!!ولی واسه ی اینکه خودمو دختر خوبی نشون بدم همیشه صبحا لیوان شیر کاکائوی رو که مامانم برام درست میکرد رو به ظاهر میخوردم!!اما چند وقت بعدش که مامانم مشغول تمیز کردن خونه بود دید که موکت زیر میز غذا خوریمون پوسیده!!همونجا بود که گندش در اومد!! ۳ـ تو عمرم زیاد آدمفروشی نکردم امام یکیش بدجوری تو ذهنم مونده!!حدود ۷-۸ سالم که بود ۲ تا دوست صمیمی داشتم که شبا با مامانا مون میرفتیم پارک نزدیک خونمون و بعد از کلی بازی تفریحمون این بود که با سنگ پنجره ی دستشوئی ها رو نشونه میگرفتیم و مینداختیم توشون!!یه شب که سرگرم همین کار بودیم یه دفعه دیدیم یه صدای آآآآآآخ اومد!!همون دوستم که اون سنگ رو انداخته بود کلی ترسید و فرار کرد و رفت پیش مامانینا!ما دو تا هم موندیم ببینیم کی بوده!که دیدیم یه مرده با عصبانیت تمام در حالی که سرشو گرفته داره میاد طرفمون!ما هم که دیدیم راه فراری نداریم موندیم و با شجاعت تمام اون دوستمونو لو دادیم!!!اون آقا هم رفت پیش مامانشو کلی داد و بیداد کرد و نتیجه ی این کارا هم یه کتک مفصل بود که دوستم از مامانش خورد!! ۴ـ عاشق نون ته پیتزا هستم!همون تیکه ی سفتش که اکثرا نمیخورن و میندازنش دور!! اون اولا که با شوشو میرفتیم بیرون غذا بخوریم خجالت میکشیدم ته نوناشو بخورم و کلی حسرت به دل میموندم!! اما الان دیگه این ته نون زمین نرسیده٬ تو دهن منه!!! ۵ ـ از همون بچگی بهم گفته بودن دزدی کار بدیه و هر کی هم دزدی کنه میره جهنم.اما یه بار خیلی واسه ی این کار وسوسه شدم!!!توی یکی از مغازه های ماسوله یه تیکه ی کوچیک سفالی رو دودره کردم که شاید اونموقع قیمتش ۲۰۰ تومن هم نبود!!اما نمیدونم چرا این کارو کردم!!به دو روز نکشید که سفاله خورد خاکشیر شد!!یه بارم با هم اتاقیام دست به یکی کردیم و آینه ی آزمایشگاه دانشگاهمونو دودره کردیم که فقط یکهفته ای تونستیم ازش استفاده کنیم و بعدش افتاد زمین و شکست!!الانم اصلا احساس پشیمونی نمیکنم چون حس کنجکاویم ارضا شد!! خوب منم پنج نفر رو که دعوت نشدن معرفی میکنم:۱ـ عسل ۲ـ یاسی۳ـ شاها ۴ـ سپهر ۵ـ بر و بچ فان سی جی
+
خط خطي شده در یکشنبه 3 دی1385ساعت 11:25 توسط سارا
|
سلام سلام
خوبید٬خوشید سلامتید؟؟ من الان دارم از دفتر شوشو آپ میکنم!!شوشو در حال تلفن صحبت کردن و منم دارم از موقعیت سوء استفاده میکنم و حالشو میبرم !!!! آخه نمیدونید اینترنت مفتکی چه حالی میده که؟؟! راستی شب یلداتون با دو روز تاخیر مبارک!!!امیدوارم که به همتون خوش گذشته باشه.به من که خیلی خوش گذشت.روز پنجشنبه که تولد دوست دختر یکی از دوستامون بود و قرار بود بدون اینکه بدونه براش تولد بگیریم!!و بخاطر اینکه تا ساعت ۳-۴ بیشتر نمیتونست بیرون باشه تفلدشو ظهر جشن گرفتیم!!خیلی خوب بود وخوش گذشت !تازه کلی هم سورپرایز شد براش! بهدشم که دیگه بچه ها موندن خونمون و یکی دو نفر دیگه هم تا شب اضافه شدن بهمونو و خلاصه کلی خوش گذروندیم!جای همتون خالی بود!!البته زیاد جا نداشتیما اما خوب اگه میومدید یه جوری جاتون میدادیم!!! دیگه تا ساعت ۲-۳ بیدار بودیم و خوابیدیم و قرار شد که فرداش بریم آبعلی که صبح تا ساعت ۱۱ خواب بودیم و تا بیدار شدیم و صبحونه و اینا شد ۱!!!!که دیگه بیخیال اونجا شدیم و همگی حاضر شدیم رفتیم خونه ی یکی از بچه ها که کرج هستن!ساعت ۵ هم اونجا نهار خوردیم و کلی هم اونجا خوش گذروندیم تا ساعت ۱۰ شب که دیگه خداحافظی کردیم و برگشتیم خونه!شبم که من یکمی کارا ی خیاطیم رو انجام دادم و بعدش خوابیدیم.تازه اون دخمل خالم که دانشجوی رشت بودم اومده بود این یکی دو روزه خونمون که اونم فکر کنم الانه دیگه باید رو آسمون باشه در حال رفتن به رشت!!! امروزم که صبح رفتم کلاس و بهدشم با هدیا (همون دخمل خالم) رفتیم خونه ی مامانمینا.آخه مامانم صبح ساعت ۹ برگشت تهران!خلاصه نهارم اونجا بودم و ساعت ۳.۳۰ هم راه افتادم به طرف خونه.تو راهم کلی یواش اومدم آخه هوا خیلی بد بود و تو همت کلی برف داشت میومد و هوا هم مه آلود بود!منم کلی یواش یواش اومدم و بهدشم که اومدم دفتر پیش شوشو جونم.الانم که دارم اینا رو میتایپم شوشو باز داره با تلفن صحبت میکنه!!! منم یه کوچولو سرما خوردم خوب دیگه بسه!شوشو کارش تموم شده منم باید زود تموم کنم و حاضر بشیم و بریم خونمون خوب اینم از اولین پست در زمستون مراقب خودتونم باید که مثه من سرما نخورید!
+
خط خطي شده در شنبه 2 دی1385ساعت 16:34 توسط سارا
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
مهربونا
نيكو آرمي و دريا پري سراه ملودي اقليما آيدا الهام مادموازل ايكس!! افق آرايه خاتونک نسرين الناز روژين نسرين گيلاس پروانه صميم ديانا نهال عسل بانو ستاره شاذه فريدا خانم خونه گل بانو عسل شووري مشتي ماشالا رضا53 يكي مثله همه حاج باران علي رنگ شراب فهيم عليرضا حاج واشنگتن شراگيم بهاره رهنما پنجره اي رو به آسمان .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آخرین خط خطي ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
