|
سلام
بخدا امشب میخواستم آپ کنما اما گفتم یکمی اینور و اونور سر بزنم بعدش بایم به آپم اما خیلی خیلی خوابم گرفته نمیتونم چشامو باز نگه دارم اما قول میدم زوده زود بیام با یه آپ گنده فعلا بای
+
خط خطي شده در پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 2:20 توسط سارا
|
امان از دست این بلاگفا که دیگه شورشو در آورده هااااااااااااااااااا!!!! إههههههههههههه خیلی عصبانیم
آخ آخ ببخشید یادم رفت سلام کنم.سلام خوفید؟؟منم خوفم بازم دیر شد ولی خوب چی کار کنم خیلی کار داشتم تازه یکی دو روزم مریض شدم و حالم خوب نبود.نمیدونم چرا جدیدا انقدر لوس شدم و هی تند تند مریض میشم!بخدا اونوقتا اینجوری نبودما اما نیدونم چرا چند ماهیه اینجوری شدم.البته مریضیم سرماخوردگی نبودا این دفعه تنوع داشت!!سه چهار روز پیش بود که با حالت تهوع از خواب بیدار شدم خلاصه كه رفتم كلاس و از همون ثانيه اول درس شروع شد!!ديروز طرز كشيدن الگو رو ياد گرفتيم .البته اولش خيلي برام سخت و گيج كننده شده بود ديگه اينجوريا ديروزم از كلاس كه اومدم يكمي به امر شريف خونه داري پرداختم و بهدشم اومدم اينجا و كلي وبگردي كردم اما نشد كه آپ كنم!!ديشبم كه با دوستاي شوشو رفتيم فرحزاد.جاتون خالي خوش گذشت منم از اونجايي كه عادت نداشتم صبح زود پا شم تو ماشين خوابم برد الانم گفتم بيام يه آپ كوچولو!!!(خدا رحم كرد كوچولوئه) كنم و برم به كارام برسم.آخي راحت شدم!!حرفام همشون قلنبه شده بودن اين چند روزه!!الان ديگه راحت شدم همين خب ديگه و بقول پدر جان بچه هاي خوبي باشيد و شيطوني نكنيد تا من بيام!! قلبونتون باباي
+
خط خطي شده در یکشنبه 16 مهر1385ساعت 10:44 توسط سارا
|
سلام سلام من اومدم با یه دنیا حرف.دلم کلی واسه ی همتون تنگیده بود.این یکی دو روزه نشد اصلا بیام بهتون سر بزنم واسه همین امروز یه دلی از عزا در آوردم و حسابی وب گردی کردم و کلی هم از خودم کامنتای کیلومتری در وکردم!!
خلاصه که گفتم بذار اول یه سری به همتون بزنم و ببینم دنیا دست کیه بعدش اگه جونی باقی مون ازم بیام و یه آپ بکنم. این ماه رمضونیه بازم بساط مهمونی و مهمون بازی رو پهن کرده.شب جمعه خونه ی یکی از فامیلای شوشو مهمون بودیم و فرداشم خونه ی مامانینای من بودیم.آهان تازه شب پنجشنبه یعنی چهارشنبه شب هم منو شوشو از روی بیکاری مشغول خیابون گردی بودیم که یه هو ساعت ۱۱.۳۰ شب زد به سرمون که بریم خونه ی یکی از دوستامون.اونم کجا کرج!!! خلاصه اینجوریا دیگه... یه چند وقتی میشه سخت مشغول فعالیت هستم و دارم همینجوری تند تند واسه خودم برنامه ریزی میکنم!!اما وقتی درست و منطقی فکر میکنم میبینم که واسه این همه کار که برنامه ریزی کردم وقت کم میارم.حالا موندم چی کار کنم و کدوم یکی از این برنا مه ها رو حذف کنم.بذارید از اول بگم!!!این کلاس خیاطی که از یکهفته ی دیگه شروع میشه و هفته اي ۳ روز و روزي ۳ ساعت از هفتم رو پر ميكنه . این یکی رو حتما باید برم.پس این یکی هیچی.بعدش سخت اشتیاق پیدا کردم که برنامه ي تريدي مكس رو ياد بگيرم.واسه همين هم شوشو سي دي هاش رو واسم گرفته و قراره همين يكي دو روزه شروع كنم.اينم هيچي.برنامه ي بعديم درس خوندنه.گفتم بشينم حتما درس بخونم كه كارشناسي قبول شم.چون احساس ميكنم اين كاردانيه ديگه مفتم نمي ارزه!!!هنوز در اينباره همه چي فقط تصميم گيريه و در حد عمل نرسيده.حالا نميدونم چيكار كنم.بخونم يا بذارم واسه سال ديگه برنامه ي بعدي هم خوندن زبان.اين يكي كه خيلي واجبه اما واقعا حس ميكنم كه ديگه وقتي واسش نيست.خيلي دوست دارم كه بخونما اما.....تازه قراره بعد از ماه رمضون كلاس ورزشم رو هم شروع كنم تازه وسط اينهمه كار من چش سفيد هوس ني ني هم كردم پ.ن ۱ خانوادگي!!:امروز ظهر سر يه چيزه خيلي خيلي مسخره شوشو رو با حرفام ناراحت كردم.البته نميشه گفت شوشو هم بي تقصير نبوده ها!!ولي من نبايد اون حرفا رو ميزدم.الانم خيلي نادم و پشيمونم كه با زبونه روزه دل شوشومو شكوندم و اونو ناراحت كردم پ.ن ۲:شرمنده كه اين پست يكمي طولاني شد
+
خط خطي شده در یکشنبه 9 مهر1385ساعت 14:16 توسط سارا
|
سلام سلام
من دوباره بی خواب شدم و پناه آوردم به این کامی جون اول از همه حلول ماه مبارک رو بهتون تبریک میگم.آخر من که نفهمیدم با وجود این خانم انوشه چه جوری علما ماه رو دیدن؟؟!! خب امروز اولین روزه ماه رمضون بود اما من یه ۳-۴ روزی هستش که روزه ام.واسه همین دیگه عادت کردم.این چند شبه خوب بود ولی امشب مهمون داشتم (مامانیم و داداشیم)واسه همین یکمی زیاده روی کردم خب دیگه اتفاق خاصی نیافتاده که بخوام بگم !امشب سعی میکنم زیادی روده درازی نکنم خانم های گرامی سلام بدلیل درخواست بسیار زیاد خوانندگان من در این قسمت طرز تهیه شامی رو آموزش میدم!!! مواد لازم: ۱-گوشت تیکه ای لخم نیم کیلو ۲-لپه نیم کیلو ۳-نخود یک پیمانه ۴-پیاز ۲ عدد متوسط ۵- نمک و فلفل و زردچوبه به میزان لازم طرز تهیه: ابتدا گوشت را با ۱ عدد پیاز و آب و نخود درون قابلمه میپزیم.البته توجه داشته باشید اگه مثل من تنبلید و حوصله ی اینو که گوشتتون رو تو قابلمه هلک و هلک بپزید ندارید بهتره از زود پز استفاده کنید. بعد از اینکه اینها بخوبی پخته شد همه را با هم درون چرخ گوشت ریخته و چرخ میکنیم.سپس نمک و فلفلو زردچوبه را به موار اضافه کرده و مخلوط میکنیم. البته این مواد برای مصرف ۱۰ تا ۱۵ وعده است.بهتر است مواد را به اندازه ی مصرف روزانه بسته بندی کرده و در فریزر قرار دهیم.سپس برای هر بار مصرف بسته را از فریز در آورده و و میگذاریم یخش باز شود سپس به آن تخم مرغ اضافه میکنیم و آن را درون روغن سرخ کرده و سپس نوش جان میکنیم. خب خانم های محترم امیدوارم از برنامه ی امروز ما لذت کافی رو برده باشید.تا برنامه ی بعد و غذای بعد همه ی شما رو بخدا میسپارم. ۰ ۰ یه چند دقیقه ای جو گرفتم فکر کردم تو برنامه ی خانواده هستم!!! خب اینم از این.اگه بازم سوالی داشتید در خدمتم. إإإإإ مگه نگفتم آقایون دیگه اینا رو نخونن!!پس چرا شما خوندی؟؟؟؟ خوب دیگه من برم که انگار یکمی خوابم گرفته و دارم پرت و پلا میگم شب و روز همتون خوب و خوش بااااااااااااااااااااااای
+
خط خطي شده در سه شنبه 4 مهر1385ساعت 2:37 توسط سارا
|
سلام
من الان به معنای کامل دارم از فرصت سوء استفاده رو میکنم. اول از همه باید اول مهر رو به همتون تبریک بگم.البته به تمام محصلای گلمون تسلیت میگم و به همه ی مامان بابا های که بچه ی محصل دارن تبریک که بعد از سه ماه از دست شیطنتای بچه هاتون راحت شدید و لا اقل یه ۵-۶ ساعتی رو یه نفس راحت میکشید!! بهدشم اینکه امروز مثلا اولین روز پاییز بود اما برعکس چند روز اخیر هوا خیلی گرم شده بود.واسه همین اصلا حس نکردم که پاییز اومده.بعدشم اینکه فکر کنم فردا ماه رمضان شروع بشه.به اونایی که مثل خودم این ماه رو دوست دارن تبریک میگم و به شکمو ها هم که نمی تونن جلوی خودشونو بگیرن تسلیت عرض میکنم.(این پست همش پیام تبریک و تسلیت شد!!) امروز کلی مشغول کار بودم از صبح ساعت ۱۱.۳۰ که بیدار شدم بعدشم که شوشو رو گذاشتم دفترش و رفتم به سمت خونه ی مامانمینا.اونجا هم با مامی جون رفتیم کلی خرید کردیم واسه این ماه و بعدشم اومدم دنبال شوشو و اومدیم خونه.دیگه داشتم از تشنگی هلاک میشدم که خدا رو شکر به موقع اذان رو گفتن و من از تشنگی تلف نشدم شوشو هم کلی کمکم کرد ماهی ها یی رو که خریده بودم شست و بعدش رفت.منم یکمی آشپزخونه رو جا به جا کردم.بهدشم از اونجایی که من بعد از ازدواج با شوشو یکمی رگ و ریشه ی رشتی پیدا کردم مشغول تهیه شامی برای ماه رمضون شدم.آخه شمالیا حتما باید افطار شامی بخورن.خوب منم چون خانم خیلی خوبیم دارم واسه شوشوم شامی درست میکنم.البته خودمم خیلی دوست دارما. الانم گوشتم رو پختم و لپه رو هم گذاشتم بپزه و گفتم تا این بپزه بیام اینجا یه سرو گوشی آب بدم و برم راستی ممنون از همتون که لطف کردید و طریقه ی عکس گذاشتن رو بهم یاد دادید.البته هنوز امتحان نکردم اما در اولین فرصت این کار رو میکنم.بازم ممنون ازتون خب دیگه من برم که الان شوشو میاد.آخه هنوز بساط افطاریم رو از رو میز جمع نکردم و اگه شوشو بیاد فکر میکنه من تا الان در حال خوردن بودم خوب و خوش باشید بابای
پ.ن:به علت حضوره انوشه انصاری در ماه ٬ علما حاضر به رویت ماه نشدند ٬ لذا ماه مبارک تا بازگشت انوشه به تعویق افتاد!!!
+
خط خطي شده در شنبه 1 مهر1385ساعت 20:10 توسط سارا
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
مهربونا
نيكو آرمي و دريا پري سراه ملودي اقليما آيدا الهام مادموازل ايكس!! افق آرايه خاتونک نسرين الناز روژين نسرين گيلاس پروانه صميم ديانا نهال عسل بانو ستاره شاذه فريدا خانم خونه گل بانو عسل شووري مشتي ماشالا رضا53 يكي مثله همه حاج باران علي رنگ شراب فهيم عليرضا حاج واشنگتن شراگيم بهاره رهنما پنجره اي رو به آسمان .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آخرین خط خطي ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |