|
سلام
سال 84 هم داره با تموم بدي ها و خوبي هاش تموم ميشه و اين ما هستيم و كارامون كه باقي ميمونه.براي من كه سال بدي نبوده اميدوارم براي شما ها هم سال خوبي بوده باشه.پيشاپيش فرا رسيدن سال جديد رو به همتون تبريك ميگم.اميدوارم سالي باشه پر از خوبي و مهربوني واسه ي همتون و بازم اميدوارم كه همتون به آرزوهاي قشنگتون برسيد.
فكر كنم اين پست آخرين پست تو سال 84 باشه اميدوارم تو سال جديد دوستي هامون محكمتر از امسال باشه و كينه رو از دلامون بيرون كنيم.
موفق باشيد.
+
خط خطي شده در دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 11:41 توسط سارا
|
سلام خدمت همه ي دوستاي خوبم كه لطف كردن و برام كامنت گذاشتن.ممنون از همشون. دلم واسه همه چي تنگ شده بود.واسه ي وبلاگم واسه ي دوستام واسه ي نوشتن و.... خلاصه اين دله خيلي بي تابي ميكرد و هي بهونه مي گرفت اما به خدا وقت سر خاروندن هم نداشتم چه برسه به اينكه بيام به اينجا سر بزنم.واي كه چقدر اين چند روزه كار داشتم.خدا رو شكر همه چي بخوبي و خوشي برگذار شد و زحمتهاي من بي خودي هدر نرفت. پنجشنبه شب واسه شوشو تولد گرفتم جاي همتون خالي خيلي خوش گذشت.خيلي دوست داشتم شوشو رو غافلگير كنم كه خدارو شكر نقشه هام همه درست از آب در اومد و حسابي غافلگير شد.البته فكر مي كردم با اين سوتي هايي كه دوستاش دادن فهميده باشه اما شكر خدا كه متوجه نشده بود.خلاصه حسابي زديم و رقصيديمو خوش گذرونديم.(جايه همتون خالي) ديگه بگم واستون كه تا همين الانم مشغول تميز كردن خونه بودم كه بسلامتي بيشترش تميز شده.آخه نمي دونيد خونم چه وضعي شده بود كه!انگار مغول ها حمله كرده بودن همه چي بهم ريخته شده بود.منم كه حساس! من كه امسال بجاي 1 بار 3 بار تا حالا خونه تكوني كردم.اولين بار چون تاحالا تجربه نداشتم خيلي زود شروع كردم فكر كنم اولاي اسفند بود كه هنوز 10 روز نگذشته خونه دوباره بهم ريخت.قبل از تولد هم خونه رو كردم مثله دسته گل كه ر... شد توش.از ديروز تا حالا هم دارم مثله خر (دور از جونه خودم) كار ميكنم كه البته هنوزم كار داره كه ديگه اونا رو شوشو بايد انجام بده. انقدر خسته هستم كه اگه بزارن 2 روز مي خوابم. يادتون باشه گفتم كه واسه شوشو چي خريدم.منو بگو چي فكر ميكردم چي شد؟ من گفتم شوشو شايد از اين گوشيه كه واسش گرفتم خوشش نياد اي كاش واسش نمي گرفتم.از اون شب كه اينو دادم بهش مگه گذاشتش زمين.ديوونه كرده منو.باور كنيد اين 2 روزه انقدر كه حواسش به اين بوده ياد من نبوده ديديد چه كاري كردم (واسه خودم هوو آوردم) حالا بايد بشينم دعا كنم خدا براه راست هدايتش كنه و برگرده سر خونه زندگيش دست از اين برداره! ديگه همين ديگه.راستي پيشاپيش عيد رو به همتون تبريك ميگم اميدوارم سال خوبي واسه ي همه باشه. من كه هنوز وسايل سفره هفت سينم رو نگرفتم قراره با شوشو امشب بريم بخريم و سفررو آماده كنيم .امسال سال تحويل همه خونه ي ما هستن البته منظور از همه مامان باباي شوشو و مهمهنينهي من هستن.كه اميدوارم خوش بگذره راستي من عيدي واسه شوشو هيچي نگرفتم.نه ميدونم چي بگيرم نه اينكه پول دارم.لطفا راهنماييم كنيد(يه چيز خوب و بدرد بخور و شيك و البته ارزون) واسه امروز ديگه بسه سعي ميكنم قبل از سال نو بازم بيام.اگه نشد ديگه ميره واسه ي بعد از سيزده بدر.چون عيد نيستم.در هر صورت خوب و خوش باشيد fhd
+
خط خطي شده در شنبه 27 اسفند1384ساعت 17:35 توسط سارا
|
سلام
ببخشید این چند روزه خیلی سرم شلوغه زیاد وقت اینکه بیام آپ کنم رو ندارم.البته میدونم واسه کسی اصلا مهم نیست که من آپ کنم یا نه!از اولش هم که گفتم این نوشته ها فقط واسه دل خودمه همین و بس حالا اگه یه زمانی کسی اومد و این چرندیات منو خوند و نظرم داد دیگه لطف داره. داشتم میگفتم که این چند روزه خیلی کار دارم آخه کلی واسه ی تولد شوشو برنامه ریزی کردمو یه عالمه هم کار ریخته رو سرم ۳ روز دیگه هم بیشتر وقت ندارم.تازه امروز تونستم برم واسش کادو بگیرم اونم بعد از یک ماه فکر شبانه روزی!به این نتیجه رسیدم که براش گوشی بگیرم.آخه خدایی گوشیش دیگه خیلی زاقارت شده دستم از سرش بر نمیداره تازه چند وقت یکبارم میره قابش رو عوض میکنه هرکسی هم که میگه چرا گوشیتو عوض نمی کنی میگه باهاش حال میکنم و راحتمو بهش عادت کردم.من که فکر کنم شرکت سامسونگ اگه بفهمه این هنوز از این مدل گوشی استفاده میکنه بهش مدال افتخار میده!خلاصه گفتم اگه من براش بگیرم دیگه اون عتیقه رو میزاره کنار امروزم از صبح با یکی از دوستاش بازار و زیرو رو کردیم اخرم یه آيميت(جم) واسش خريدم.۴۷۵ تومن هم پياده شدم الانم خيلي خستم ميخوام برم يكمي استراحت كنم روز خوش باي
+
خط خطي شده در دوشنبه 22 اسفند1384ساعت 16:44 توسط سارا
|
سلام
من امروز تازه از سفر برگشتم .جاتونو خالي نكردم چون زياد خوش نگذشت.فكر مي كردم بعد از 3 ماه كه دارم ميرم رشت حتما خوش ميگذره اما...
شايدم تقصير خودمه كه بهم خوش نگذشت اما نه يكمي بيشتر تقصير شوشو شد.بعضي وقتها بيخودي به يه چيزايي گير ميده كه حرصم رو در مياره.پريشب هم يه گير الكي بهم داد منم باهاش قهر كردم هنوزم با هم حرف نميزنيم يعني من با اينكه مقصر نبودم ازش معذرت خواهي كردم اما اون محل نذاشت منم ديدم اينجوري كرد ديگه تحويلش نگرفتم امروزم يكمي منت كشي كرد اما من باهاش حرف نزدم(يكمي بايد ادب بشه تا ديگه اينجوري نكنه)
راستي 4 روز ديگه تولد شوشو .هنوزم هيچ كاري نكردم نه چيزي براش خريدم نه كاراي جشن رو انجام دادم.امسال ميخوام براش تولد يواشكي بگيرم يعني نمي خوام خودش چيزي بفهمه ميخوام غافلگيرش كنم!همه برنامه ريزي هامو كردم از فردا هم بايد شروع كنم نمي خوام روز تولدش جشن بگيرم آخه وسط هفته است گذاشتم پنجشنبه كه فرداش تعطيله و بچه ها مشكل نداشته باشن.
همين ديگه الانم ميخوام برم بخوابم چون ديشب خيلي كم خوابيدم و الانم حسابي خسته ام.
روز همگي خوش
تا بعد....
+
خط خطي شده در شنبه 20 اسفند1384ساعت 16:19 توسط سارا
|
سلام
این مطلبی رو که الان میخونید یکی از دوستام برام فرستاده بود.منم حیفم اومد که شماها نخونید گفتم بزارمش تو این پست که شما ها هم مثل من فیض ببرید
تو بيمارستان، جايي كه يكي از افراد فاميل كه به طرز مرگباري مريض بود، بستري شده بود، همه قوم و خويشها تو اتاق انتظار جمع شده بودن .بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي . دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ." "اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ." اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟"; دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ." موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن ! بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آأرزوي همه بود از دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ " دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : " اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!!!!!!
+
خط خطي شده در چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 12:10 توسط سارا
|
یه ساعت تمام داشتم تایپ میکردم.همش پرید.
دیگه حوصله ندارم بنویسم. شب خوش
+
خط خطي شده در چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 3:40 توسط سارا
|
سلام
خدای خودم حال میکنم زندگی رو.جدا زندگی به این توپی تا حالا ندیدم! نمیدونید که.زندگی نیست که همش هیجان همش تنوع.یه روزش نیست که شبیه روز دیگش باشه.باور نمیکنید؟خب حالا که باور نمیکنید یه روزش رو به عنوان مثال براتون میگم: صبح!ساعت ۱۱ـ۱۲ با زنگ تلفن بزور از خواب پا میشم که طبق معمول مامان خانم هستن که دلش تنگ شده و می خواد احوالپرسی کنه.یه یکربعی که گذشت تازه یکمی خواب از سرم پریده حرفای مامان رو می فهمم!خلاصه بعد از این تلفن دیگه خواب از سرم پریده و نمیشه دیگه بخوابم!(حیف) بعدش تازه چشمم میخوره به ساعت و میبینم که بله!از ۱۲ هم گذشته و آقای شوهر هم ۱.۳۰ تشریف میارن و ناهار هم نداریم و بنده هم هنوز هیچکاری نکردم.از اینجا به بعد کارها با سرعت نور انجام میشن!البته همه ی کارا یه طرف اینکه نهار چی باید درست کنم هم یه طرف.خلاصه به هر ترتیبی هست یه چیزی درست می کنم حالا این چیز قابل خوردن هست یا نه دیگه خدا میدونه!(البته از خودم تعریف نباشه دسپخت بدی ندارم).آره دیگه تا ۱.۳۰ غذا حاضر خونه مرتب میز چیده و در کل کارا انجام شدن.۱.۳۰ هم شوشو میادو نهار رو میخوریم و یه کم از کارایی که از صبح!انجام دادیم حرف میزنیم و دوباره شوشو میره و من می مونم و خودم که اول میز رو اگه حال داشته باشم جمع می کنم اگرم حالش نباشه میمونه واسه بعد .بعد هم میرم سر تلویزیون (منظور ماهواره است) سه بارم تمام کانال هارو دوره می کنم .از بس که برنامه های جالبی دارن!حوسلم که از تلویزیون هم که سر بره خاموشش می کنم و میام سراغ کامپیوتر اول یه سر آدی هام رو چک میکنم و آف هامو میخونم بعدش میام سراغ وبلاگم که ببینم کسی نظر داده(از بس نظرات زیاده یه ۲-۳ ساعت وقتم رو می گیره!*)بعدشم یکم وبلاگ بقیه دوستان رو می خونم و مهم تر که واسشون نظر هم میزارم بعد هم اگه حال داشته باشم میام و یه کم چرت و پرت تو وبلاگم مینویسم.حدودای ساعت ۶-۷ هم که شوشو میاد میریم بیرون و یه دور میزنیم .شام هم که یا خونه ی مامان من هستیم یا خونه مامان شوشو یا اینکه با بچه ها بیرون می خوریم.شبا هم که اصولا بعد از ۱ـ۲ میایم خونه و میگیریم می خوابیم و دوباره فردا روز از نو .... اینه که میگم بهتون که زندگی رو حال کنید!به منم میگن یه کدبانو از بس که دارم فعالیت می کنم. شما ها هم یکمی زندگی کردن رو از من یاد بگیرید!
+
خط خطي شده در دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 17:47 توسط سارا
|
خب خسته شدم همه چي تكراري شده روزام همه شبيه هم شدن تكراري و مزخرف. روزايي كه همشون با بي حوصله خيلي دلم گرفته يكي بهم بگه چيكار كنم!گي شروع ميشه و با كسلي تموم.شبايي كه ديگه مثل اون موقع ها برام جذاب نيست حتي ميتونم بگم برام عذاب آورم شده.ديگه مثل اون موقع ها زود نميرم بخوابم كه خواب ببينم.حتي ديگه خواب هام هم قشنگ نيست و دليل همه اين تغييرات رو خوب ميدونم بيكاري بيكاري بيكاري بيكاري بيكاري بيكاري...... خيلي بده كه آدم بيكار باشه.مخصوصا واسه كسي كه هميشه سرش گرم يه كاري بوده.نمي خوام گله كنم چون خودم خواستم و كسي هم منو مجبور به اين كار نكرد.بلاخره من يه سري شرايط رو از اول پذيرفتم و الانم بايد رو حرفم بمونم اما باور كنيد كه خيلي سخته! الان كه دارم اينارو مي نويسم ساعت ۳ شبه.امشب شايد يكي از بد ترين شبا در طول زندگي مشتركم باشه.شوشو خوابيده يعني خيلي وقته كه خوابه حدودا ساعت ۹ بود كه خوابيد منم كه امشب بي خوابي بد كلافم كرده و مي دونم حالا حالا ها خوابم نمياد.امروز از صبح هم همش تنها بودم حوصلم هم خيلي سر رفته اين دل لعنتي هم منتظره كه يه چيزي بشه و بگيره كه الانم از اون لحظه هاست كه ديگه خيلي سؤ استفاده ميكنه.خلاصه اينجورياست بايد يه فكر اساسي واسه حال خودم بكنم كه اگه اينجوري پيش بره نميتونه... اگه كسي راه حلي داره حتما بگه كه اين مورد اورژانسيه. ** شب خوش **
+
خط خطي شده در یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 2:32 توسط سارا
|
این روزا هر چی به آخر سال نزدیک تر میشیم دل من بیشتر میگیره .نمی دونم چرا؟اصلا نمی دونم دلتنگیه یا یه حس دیگه ولی هر چی که هست اصلا دوستش ندارم .یادش بخیر اون موقع ها بچه تر که بودم این روزا یه حال و هوای دیگه واسم داشت.از یه طرف شادی اینکه یه ۲۰ روزی از دست درس و مدرسه راحتیم این روزا رو واسم شیرین میکرد از طرف دیگه اشتیاق خریدن لباسای نو باعث میشد که این روزا واسم خیلی قشنگ و خوب باشن .خدایی چه روزایی بود اصلا یه حس و حال دیگه ای داشت حتی اسفند برام یه بوی خاصی داشت.همه چی بوی تمیزی میداد.حتی خونه تکونی ها هم با خونه تکونی های الان فرق داشت.اون موقع ها مردم با خونه هاشون دل هاشونم می تکوندن و تمیز می کردن اما الان احساس میکنم دیگه مثله اون وقتها نیست و دل خوش کم پیدا میشه.چه لذتی داشت خرید شب عید.مخصوصا خریدن ماهی قرمز و سبزه و سمنو از بازار تجریش.اما الان دیگه مثل اون موقع ها از این کارا لذت نمی برم و هیجان زده نمی شم.حیف...حیف که اون روزا دیگه بر نمی گردن .نمیدونم شاید من عوض شدم و دیگه اون حس ها رو پیدا نمی کنم یا اینکه همه اینجوری شدن.شایدم این یکی دیگه از عوارض بزرگ شدن باشه .البته با این حرفهایی که زدم یکدفعه فکر نکنید با یه آدم بی احساس طرف هستیدا.نه هنوز یه کم احساس تو وجودم هست.اینم باید بگم حسی رو که سال گذشته برای اولین بار تجربه کردم (تحویل اولین سال زندگیه مشترک در کنار عزیزترین کس تو زندگیم) با هیچ حسی تو دنیا عوض نمیکنم چون واقعا لذت بخش بود .اینم یه پیشنهاد از طرف من به اون کسایی که حس منو دارن من که با گوش کردن به آهنگ بوی عیدی بوی توپ فرهاد یکمی از اون احساس خوب بچه گی رو دوباره تو وجودم پیدا میکنم البته شما رو نمی دونم ولی امتحانش ضرر نداره.
+
خط خطي شده در سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 17:28 توسط سارا
|
کاش چون پائیز بودم... کاش چون پائیز بودم
کاش چون پائیز خاموش و ملال انگیزبودم برگهای آرزوهایم یکایک زرد می شد آفتاب دیدگانم سرد می شد
آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان طوفان اندوهی بجانم چنگ می زد اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ میزد
وه... چه زیبا بود اگر پائیز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در چشم من می خواند...شعری آسمانی در کنارم قلب عاشق شعله می زد در شرار آتش دردی نهانی نغمه ی من... همچو آوای نسیم پر شکسته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته پیش رویم: چهره ی تلخ زمستان جوانی. پشت سر: منزلگه اندوه و درد و بدگمانی کاش چون پائیز بودم... کاش چون پائیز بودم
+
خط خطي شده در دوشنبه 8 اسفند1384ساعت 16:14 توسط سارا
|
من تو این وبلاگ میخوام از خودم بگم. و حرفهایی که شاید نتونم به نزدیک ترین افراد زندگیم بزنم. و اینا فقط یه درد دله همین و بس. فعلا...
+
خط خطي شده در شنبه 6 اسفند1384ساعت 18:5 توسط سارا
|
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
مهربونا
نيكو آرمي و دريا پري سراه ملودي اقليما آيدا الهام مادموازل ايكس!! افق آرايه خاتونک نسرين الناز روژين نسرين گيلاس پروانه صميم ديانا نهال عسل بانو ستاره شاذه فريدا خانم خونه گل بانو عسل شووري مشتي ماشالا رضا53 يكي مثله همه حاج باران علي رنگ شراب فهيم عليرضا حاج واشنگتن شراگيم بهاره رهنما پنجره اي رو به آسمان .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 آخرین خط خطي ها
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
