صدای بی صدا
نمیتونم بگم سال خوبی بود چون انقدر اتفاقات جور واجور افتاد که اصلا فکرش رو هم نمی کردم!البته همش هم بد نبودا!چیزای خوب هم اتفاق افتاد که مهمترینش سلامتی بابا بود که خدا رو شکر و گوش شیطون کر امسال بابا خوب بود و مشکلی براش پیش نیومد!و یکسری چیز دیگه!اما در کل سال جالبی نبود واسه مردم!امیدوارم که سال ۹۱ با خودش بهترین چیزها رو واسه مردمم داشته باشه و این غم لعنتی از دل مردم بره بیرون و همه واقعا از ته ته دلشون شاد باشن. سال نو رو پیشاپیش به همتون تبریک میگم و امیدوارم که سال خوبی باشه واسه همتون و به هم چیزی که دلتون میخواد برسید. بازم کسل شدم این روزا!همش هی دعا میکنم کلاس ها زودتر شروع بشن و بازم سرگرم بشم و یکمی انگیزه پیدا کنم.به خودم قول دادم روزای ۲۶ سالگی متفاوت تر از روزای قبلی زندگیم باشه و دارم تلاش میکنم که به همه چی با یه دید دیگه نگاه کنم و زندگی رو سخت نگیرم و همه چیزا و همه آدما رو دوست داشته باشم.سعی میکنم کارایی که حس بدی بهم میداد رو بذارم کنار و برم دنبال چیزایی که دلم بهم میگه و مهمتر از همه میخوام یکمی بیشتر خودمو دوست داشته باشم.یکمی از وروود به ۲۶ سالگی و رد کردن ۲۵ میترسیدم!یه حس بدی داشتم و اصلا دوست نداشتم ۲۵ تموم بشه و بزرگ تر بشم.همیشه سن ۲۵ واسم بهترین سن بود و اوج همه خوبیها و حس میکردم گذشتن ازش یعنی پیش به سوی پیری!اما سعی کردم به خودم بقبولونم این فقط یه عدد هستش و مهم روحم هست که نباید بذارم پیر بشه! دیگه اینکه دیروز بعد مدتهای بسیار بسیار زیاد از سر کنجکاوی رفتم به یکی از این مراسم مذهبی خانومانه!نمیدونم اسمش رو چی بذارم نه مولودی بود نه عزا و تلفیقی از این دو بود.خیلی واسم جالب بود دیدن یه سری ادمهای کاملا متفاوت از نظر فکری!انقدر کارهاشون و عکس العمل هاشون برام جالب و بعضی مواقع تعجب آور بود که خودم مونده بودم!!واقعا چی فکر میکنن یکسری ادمها!اصلا فکر میکنن؟؟!با دیدن سادگی بعضیهاشون دلم سوخت !در کل تجربه ی جالبی بود بعد مدتها و فهمیدم دورو برم هنوز هستند ادمهای اینجوری که البته تعدادشون هم کم نیست. امتحانات هم به خوبی و خوشی تموم شد و فعلا نمره ۲ تاشو اعلام کردن که بدک نبوده!به نسبت اون امتحانات خیلییییی سخت این نمرات خوبه فکر کنم.به قول یکی ازبچه های کلاس که میگفت من توی این ۳۰ سال عمرم انقدر درس نخوندم که توی این یکی دو هفته خوندم!خدایی من که خیلی تلاش کردم و درس خوندم ولی خیلی سخت گرفتن امتحانات رو.به معنای واقعی طراح سوالاتشون خیلی عقده ای و بدبخت بود این روزای بین ترم هم الکی دارن میگذرن و کار خاصی انجام نمی دم و اون همه برنامه ای که واسه خودم ریختم که توی این یکی دو هفته انجام بدم یادم رفت.حتی من که عادت کرده بودم روزای امتحان بعد از ظهر ها بخوابم هم دیگه خوابم نمیبره!حتی یادم نمیاد چه مسائل مهمی بود که در حین درس خوندن همش میومد تو ذهنم و فکرم و درگیر خودش میکرد!الان هر چی فکر میکنم یادم نمیاد که لااقل به اونا فکر کنم و یکمی سرگرم بشم!فیلم دیدن و کتاب خوندن هم که بین امتحانات شدیدا بهش علاقه مند شده بودم هم الان دیگه دوست ندارم!خلاصه بگم که همه ی چیزای بی اهمیتی که توی امتحانات واست جالب و جذاب میشن و بعد امتحانات همشون فراموش میشن! این چند وقت هم سرگرم درس خوندن و امتحاناتم و تا الان که ۳-۴ تاییش رو دادم و از فردا هم به مدت ۳ روز ۳ تا امتحان پشت سر هم دارم و تموم.این امتحانا تموم بشه یکمی مهمونی و مهمون بازی دارم و یه دستی هم باید به سر و گوش خونه بکشیم و اگه شد یه مسافرتی هم این وسط بریم که مسافرت خونمون خیلی اومده پایین!خلاصه تا آخر سال مشغولیم واسه خودمون این روزا هم که همه چی قاطی پاطی شده و وضعیت هیچی توی این م م ل ک ت معلوم نیست!ااینم از وضعیت اینتر ترمون که خدا خیرشون بده ما رو یاد خاطرات ۵-۶ سال پیش و دایال آپ و نیم ساعت چشم دوختن واسه باز شدن یه صفحه انداختن !!در هر صورت ما که پررو تر از این حرفاییم و با همین سرعت هم کار خودمون و میکنیم دیگه همین دیگه برم بشینم سر درس و مقشام که فردا روفوزه نشم! خدا رو شکر میکنم که بعد ۲ سال پاییز آرومی داشتم و اتفاقات بد اون دو سال دیگه برام تکرار نشد!خدایا پارسال هم یه پست گذاشته بودم واسه تشکر ازت اما یه چند روز بعد باز....اما امسال دیگه خواهشا زیادی تحویلمون نگیر و بذار همینجوری روزای آروم مون بگذرن. اینم آخرین پست توی آخرین روزای پاییز ۹۰ یلداتونم پیشاپیش مبارک مثلا من کسی بودم که عادت خونه نشینی نداشتم هیچوقت و اگه یه شب بیرون نمیرفتم یا دیوونه میشدم یا دورو بریهامو دیوونه میکردم.اما امسال خانم شدم واسه خودم!نه اینکه دیگه ددری نیستما٬نه هستم هنوز اما خیلی کمتر شده!مثلا اگه ۲-۳ شب هم بیرون نرم از خونه اتفاقی نمی افته.یکی از دلایلش اینه که خوب توی این کشور گل و بلبل جایی نداریم بریم واسه تفریح و سرگرمی درست و حسابی.یا باید بریم رستوران یا پاساژ و خرید یا اینکه خیابون گردی!که همه ی اینا هم پر از اشکال و ایرادن! اولی که خوب خوبه ولی باید دیگه بی خیال وزن و هیکل شد یا اینکه از اونورم باید کلی خودتو بکشی که هر چی میخوری و بسوزونی!خوب چه کاریه کمتر میریم تا انقده عذاب نکشیم دومی هم که مایه زجر آقایون مخصوصا شووی ماست!ایشون دوست داره سالی یه بار بره و از هر چی ۱۰ تا بخره که دیگه تا آخر سال نره طرف این پاساژا و مغازه ها!واسه همین ما هم اکثرا بی خیال این تفریح شیرین میشیم سومی هم که کلا روانی کننده اس!یعنی با این وضع خیابونا و ترافیک آدم به غلط کردن میافته و پس این یکی هم تعطیل! خوب دیگه تموم میشه تفریحات٬ هوا هم که سرده و نمیشه رفت پیاده روی و در نتیجه باید بشینی توی خونه! خوبیه این خونه نشینی هم اینه که میشینی ۴ تا کتاب میخونی و ۴ تا فیلم میبینی و لذتشو میبری! حالا این جریان کتاب و فیلم هم بمونه واسه یه پست دیگه اینکه به بهانه درس خوندن کتاب بگیرم دستم و غرق شم توی فکر و خیال و رویا... این دلهره های شب امتحان و کارای انجام نداده رو دوست دارم و دارم لذت میبرم ازشون خوبی دوباره درس خوندن بعد از چند سال اینه که فهمیدم قدر تک تک لحظات این روزا رو بدونم ٬فهمیدم که این روزا دیگه شاید تکرار نشن و از همه چیش لذت ببرم وقتی پشت صندلی تکی کلاس میشینم احساس بچه بودن میکنم.نمیدونم این میز و صندلیا چه رمز و رازی دارن که ادم وقتی پشتشون میشینه حس زندگی میاد تو وجودش.البته اینو منی که چند سال دور بودم از درس و کلاس و دانشگاه حس میکنما!وگرنه واسه اون دختر پسری که سال اول دانشگاهشونه و یه سره بعد دبیرستان اومدن دانشگاه این میز و صندلی ها کسل کننده ترین جای دنیاست! میخوام دوباره شروع کنم به نوشتن .یه جورایی دلتنگ اینجا شدم چند وقتیه.باید دست از تنبلی بردارم ! نمیتونم بگم حس خوشحالیه٬نه!خوشحال نیستم اما یه حس خوبیه که نمیدونم چیه!انقده ذوق زده ام که از الان میز رو چیدم واسه سحری خوردن!اصلا هم خوابم نمیاد و شاید تا سحر هم بیدار موندم!تازه دلم واسه نماز خوندن هم تنگ شده!منی که سال به سال هم این کار رو انجام نمیدم الان شدیدا حس میکنم احتیاج دارم بهش و ارومم میکنه. امیدوارم اونایی که مثل من دوست دارن این ماه رو بتونن از پسش بر بیان و اونایی هم که دوست ندارن بجای ما هم بخورن و حالشو ببرن!نماز و روزه هاتون هم پیشاپیش قبول باشه راستی سر سفره ی افطار دعا برای سلامتی همه ی مریض ها یادتون نره.
![]()
![]()
شما فقط به تغیر و تحولات دقت کنید
پُـــرِ پُـــرِ پُـــر.....
آنقــــــدر که گاهی اضافه اش، از چشمانم می چـــــکد !!
بعضی نوشتنی
و بعضی هیچ کدام
این روزها به هیچ کدام نزدیک ترم انگار...!
| Design By : Pars Skin |
